تبليغاتX
فن وادب -اراک - سفربه عتبات عالیات قسمت هفتم
 

ســوی دیــارعـــاشــقــان

شنبه صبح  11.6 حرکت ما ازکاظمین به سوی دیارعاشقان آغازشد،درمسیر مرقدمطهر دوطفلان حضرت مسلم یعنی محمدوابراهیم که سندی دیگر ازقساوت وبی خردی دین به دنیافروشان هستند رفتیم وسعادت نوجوانان وجوانان مسلمان ومحفوظ ماندن آنها از شر طراحان فتنه جهانی راآرزو کردیم.

پس ازآن اولین شهیدی ازواقعه کربلا که زیارتش نصیب ماشد،عون ابن عبدالله ابن جعفر ابن ابیطالب بود که همچون برادر بزرگوارش جعفر دررکاب مولایش حسین (ع) به شهادت رسید ومادرقهرمانشان زینب بزرگ هیج جابرای آنهاگریه وزاری نکردوفقط ازحسین گفت وبرحسین مویه کرد ،نه چون که برادرش بود،که عباس(ع) نیزبرادربود،بلکه چون امام ورهبرش بود،نه اینکه مهر مادری نداشت، بلکه هدفی بزرگ داشت وهرچه داشت رابایدفدای  آن هدف بزرگ میکرد،که کرد.

    اگر چه مرقد عون فاصله خیلی زیادی بامدفن سایرشهدا نداشت،اماعلت اینکه چراجنازه ایشان بیرون کربلادفن شده است رانفهمیدم.

     حربن یزید ریاحی نیز بیرون ازکربلا دفن شده است وآرامگاهش راتخریب کرده بودند برای بازسازی،وعلت دفن ایشان را چنین گفتند که چون حراز طایفه بنی تمیم بوده،قبیله اش جنازه ایشان رابه این محل یعنی محل اسکان خود آورده اند.

    کاش مردانگی ودنیای فانی را فدای جهان باقی کردن واطاعت ازولایت وحر بودن راازحر تقلید میکردیم،کاش! مافقط زیارت نامه ای خواندیم ونمازی،والسلام . ازآنجا دورشدیم وحرراهم فراموش کردیم ،چون دیگران!

    نماز ظهر وناهاراردرجوار مرقد جناب عون بودیم سپس به سوی کربلا راه افتادیم. درتمام مسیر کاظمین تاکربلا جایگاه اقامتی زائران پیاده رابرای اربعین آماده سازی میکردند،ازچادر گرفته تاسوله های سبک.

ورود به کربلا

بعدازظهر واردشهرکربلا شدیم،شهری غریب آشنا،ازکودکی بااین نام آشنابودم وحافظه ام پربود ازوقایعی که درجای جای آن رخ داده است بااینکه هیچ جای آنرابلدنبودم امااحساس غربت هم نداشتم، باربرهادوروبرماراگرفتتند وهمانها راهنمای ما شدند.

    قبل ازورودبه حرم دلشوره ای غیرقابل وصف داشتم!عمری درآرزوی کربلا حسین حسین گفته باشی وحالا اینجایی. فکرمیکردم به محض اینکه چشمم به حرم بیفتد بیتاب خواهم شد واشک تنها فریادرسم باشد؛اما به محض ورود آرامشی درقلبم احساس میکردم همراه بااحساس غرور وافتخار ازاینکه شیعه چنین بزرگانی هستم.درذهنم موضوع های دیگری مرورمیشد :دلاوری ، رشادت،جوانمردی،ایثار،و....دریک کلام بزرگی وانسانیت درحدی که همه هست ونیست خود را فدای اعتقاد کردن وبقای دین واحقاق حقی که چون تکه ای گوشت جلو لاشخورها افتاده کردن، ودرسی که باید از کربلا وعاشورا گرفت،ازیکطرف وخدعه ونیرنگ وقساوت جاهلی وبه بازی گرفتن دین وبه نمایش گذاشن اوج خباثت وپستی ،از سوی دیگر ونقشی که مسلمانان عوام دراین واقعه دارند وهمه هم نماز خوان وتسبیح به دست! یک مسلمان خودرافدای رهبردینی اش میکند ومسلمانی دیگر براو حمله میکند واز هیچ جنایتی هم دریغ نمیکند! وهردو برای خدا وبقای اسلام ! ونقش مسلمان ولایی زیرک وباتقوا با مسلمان ریایی واحمق دراین گونه موارد نمود پیدا میکند.

    *اینجامکتب انسان سازحسین است واوهم ذکر الله وجادارد که درکنار او اینهمه دل آرامش داشته باشد.#   ادامه دارد

+ نوشته شده در 87/12/22ساعت 8:27 توسط آبایی هزاوه |