قرارگذاشتیم صبح جمعه جهت زیارت وعرض ارادت به ساحت مقدس امام حسن عسکری وپدر والا مقامش امام علی النقی ودیگربزرگانیکه درآن مکان مقدس دفن هستند مانند مادرحضرت حجت وعمه مکرمه ایشان حکیمه خاتون،عازم سامرا شویم شهری که هنوز هم کاروانها به آنسو نمی روند.
جاده به سختی تحت نظربود مثل خسروی بغدادبه اضافه برجهای دیده بانی دروسط جاده که ازحلقه های سیمانی روی هم گذاشته شده درست شده مبالای آن تیرباری بود که با تورهای استتاری پوشیده شده بود ودر کنارجاده نفربرهای نظامی وتانکها نیزروبه جاده درچپ وراست وجود داشتند. هنوزخیلی از شهر دور نشده بودیم که پادگان بزرگی که مقرآمریکائیهابود باوسعتی غیرقابل باور وحفاظت های لایه ای عجیب از دیوار بتنی-سیم خارداروسپسخاکریزوبرجهای متعدد دیده بانی وانواع تسلیحات به چشم میخورد. آبادیهای اطراف این جاده که به سمت تکریت زادگاه صدام ملعون میرود وراه آهن بغداد –موصل نیز به موازات آن کشیده شده ، همه سنی نشین هستند ومحلی رانشانمان دادند که کنار جاده 10نخل وجودداشت که شیعیان رابه آنها آویزان میکردند!
بالاخره پس ازعبورازکنترلهای بسیاروپل بزرگ روی روددجله به سامرارسیدیم،بایدباشی وببینی که چه شده است!حرم منفجرشده ،مغازه ها وساختمانهای ویران اطراف بیانگر درگیریهای سنگین رادارد.
دوطرف خیابانی که به حرم متصل میشود،دیوارهای بتنی بلند به ارتفاع سه متر جلو همه مغازه ها و مسافرخانه هاوساختمانهای دیگرراگرفته ومامورهاعلاوه برپایین برساختمانهای بلند نیز مستقربودند وزائران دراین حصاربه سمت حرم درحرکت میکردند .کمی جلوتر بازرسی بدنی بود که حتی سیگار وکبریت وفندک رانیز میگرفتند. به حرم نرسیده ناهارنذری میدادند وبندگان خدا به عربی وفارسی دعوت به طعام میکردند وداد میزد بیایید برای شفا بخورید.
هیاتهای عزاداری به زبان عربی نوحه میخواندند وآنجا رابابقیع مقایسه میکردند وبه حضرت زهراتعزیت میگفتند،اگرچه همه اشعارشان رانمیفهمیدم اما باآنها به سینه زنی پرداختیم ودرسوز واشک زبانمان مشترک بود.اینجا ویرانه ای حاصل ازظلم وجهل وجهانخواری دستهای قلم شده وتن زخمیش را رو به آسمان رفیع ربوبی گرفته است وخدامردان به سرعت درحال بازسازی وترمیم بهترازگذشته آن بودند.
امروز پس از این همه ماه که ازآن حادثه شوم گذشته است وکلی خاکبرداری شده وساخت وساز صورت گرفته؛هنوز فضا ازحجم انفجاری بزرگ توسط موادمنفجره ای بسیار قوی وزیاد حکایت دارد که نمیشود دستهای شیطان بزرگ رادرآن ندید،به گونه ای که سقف سرداب محل غیبت امام زمان که ازکف پایین تراست نیز ترک بزرگی برداشته است.
نمازظهررابه جماعت درصحن اطراف حرم شروع کردیم که نماز جمعه اهل تسنن نزدیک حرم وآنسوی دیوارحایل شروع شد وبلندگوهای قوی بالای گنبد مسجدشان وسخنرانی همراه با عصبانیت امام جمعه با حد اکثر صدایی که ازحلقوم یک آدم بیرون می آید نگذاشت نماز مانماز باشد !
برای ورود به حرم کفش کن وجود نداشت وهرکس کفشهایش راگوشه ای رها میکرد وروی خاکها به سمت حرم میرفت .
اینجا فقط کافی است چشم سرت بازباشد وچشم دل لازم نیست ؛طاقت ازکفت میرود وزمین وزمان ومکان روضه خوان بزرگان دین حق میشوند وستمی که بر مسلمانان رفته ومیرود .
آیازمان آن فرا نرسیده است که مسلمین به خودآیند ودوست ودشمن خویش راازیکدیگر تشخیص دهند.
دربرگشت به سمت کاظمین مرقد سید محمد اباجعفرابن امام هادی عموی امام زمان (عج)که مردم عراق ارادت خاصی به ایشان دارند رانیز زیارت کردیم که نسبتا شلوغ هم بود این امامزاده فاصله چندانی با جاده اصلی نداشت.جالب بود که دراین مسیر نیز از علائم راهنمایی خبری تیست وراننده ها هم فاصله را با زمان میگفتند نه کیلومتری!دنبال نقشه راههای عراق گردیدیم بیهوده بود درنهایت یک نقشه طبیعی خریدیم .
شب به کاظمین برگشتیم .