تبليغاتX
فن وادب -اراک - نظر یک دوست برمطلب"کجایند مردان بی ادعا"
رفته بودم سفری سمت دیار شهدا

که طوافی بکنم گرد مزار شهدا

به امیدی که دل خسته هوایی بخورد

متبرک شود از گرد و غبار شهدا

هر چه زد خنجر احساس به سرچشمه چشم

شرمگینم که نشد اشک نثار شهدا

خشکی چشم عطش خورده از آنجاست که من

آبیاری نشدم فصل بهار شهدا

چون نشد شمع که سوزد دل سنگم شب عشق

کاش می شد که شود سنگ مزار شهدا

آخرین خط وصایای دل من اینست

که به خاکم بسپارید کنار شهدا
شعر فوق رادوست خوش ذوق ودل سوخته ای با نام مریم ارسال کرده اند وحیف است سایر دوستان  ازآن بهره نبرند.
+ نوشته شده در 87/12/04ساعت 23:18 توسط آبایی هزاوه |