تبليغاتX
فن وادب -اراک - سفر به عتبات (قسمت چهارم)

تشرف به حرم

تامستقر شدیم وشام خوردیم ساعت 22 بود وحال وشرایط  ما مناسب زیارت نبود استراحتی کردیم وقبل ازاذان صبح عازم حرم شدیم؛جوگیرشده بودم وبهت زده وحالتی که "مپرس."مدتی جلو درایستادم واذن دخول (یا همان اجازه ورود) خواستم ،نماز صبح به جماعت برگزارشد وچه صفایی دارد نماز دراین شرایط .نماز تمام شد حمله به حرم آغاز شد بعضی ها چقدرراحت اجازه ورود دارند،میدوند تاسریعتر ضریح مطهر رابچسبند وحاجت بگیرند!

    میخواستم واردشوم ، تناسبی بین خودم وآن دوبزرگوار یعنی پدر وپسر امام رضا نمی دیدم وکاری برای آنها نکرده و به خواسته آنها ازخودم به عنوان یک شیعه(پیرو) فکرهم نکرده بودم وازدستورات آن رهبران چیزی درذهن نداشتم _ازبین آن همه حدیث_ ماندم واشک حسرت ریختم وبرحال خودم ومظلومیت رهبرانمان زار زدم برکسانی که گویی فقط به ما بدهکارند وباب الحوائج؛ وبایددردهاوخواسته های مارابشنوند و ازآنها بخواهیم که مشکل گشای ما باشند وشفیع به درگاه حق !بدون رعایت  دستورهای عملی آنها و فقط تابع سنت آنهم بدون زحمتهایش را !

نمیدانم جرات حضور پیدا کردم یااز بابت اینکه این همه راه آمده بودم ونمیشد که داخل مشرف! نشوم و.... خجلت زده سرم رازیرانداختم ووارد شدم به امید عفو بزرگان وبنده نوازی، درونم غوغا بود بی هیچ کتاب دعا وزیارتنامه ومداحی های رسمی،عقده های سالیان بازشده بود وبی هیچ نمود بیرونی(جزاشک) درونم زائر بود وزیارت خوان زیارتنامه ای ناننوشته ومرثیه ای ناسروده! برمظلوم هفتم ونهم والبته پیروان آنها .

   آتش بگیرتاکه بدانی چه میکشم                           احساس سوختن به تماشا نمیشود

کمی آرام شده بودم کتاب دعا وقرآن را برداشتم واجرای دستورات وارده ویاد همه ملتمسین دعا ودعای خیر دراین فضای ملکوتی برای یاران صدیق آن ائمه وهمه ولایتمداران .

ازحرم بیرون آمدم آفتاب قشنگی بود آش نذری میدادند ، صبحانه صرف شد وبعد پرسه زدن اطراف حرم مقدس.دوستان ابتدا سیم کارت (ازنوع آسیا سل)تهیه کردند که معلوم شد باسیم کارتهای خودمان راحت تر میشود تماس گرفت.وبعدزیارت جناب سید مرتضی وسید رضی ،مرقد سیدرضی بسته بود وازبیرون زیارت کردیم ولی سیدمرتضی بازبود وآنجاهم آش تقسیم میکردند وداخ حیاظ آن چای هم میدادند وبندگان خدا چقدر هم اصرار میکردند ولی ما صبحانه خورده بودیم؛ بعد زیارتی ونمازی وتفکراندکی درشرح حال آن دو بزرگوار.

به محله ها وبازارهای اطراف سریزدیم،همه میدوند تا گرسنه نمانند وروزگاربگذرانند،بازارگرمی وجود ندارد به علت کمی زوار که کاروانها یا به آنجا نمی آیند یاروزانه برمیگردند .امنیت نسبی برقرارشده است گمانم کاروانها صرفه جویی میکنند وآنجا نمیمانند،ازبهداشت هم که خبری نیست! بزرگان بسیاری دیگری هم درکاظمین هستند ازجمله شیخ مفید وخواجه نصیرالدین که دومی درقسمت خانم ها دفن بود وازآنها شنیدیم ولی مرقد شیخ رازیارت کردیم .

         ادامه دارذ

+ نوشته شده در 87/11/30ساعت 17:20 توسط آبایی هزاوه |