|
|
|
|
|
««معلمی ازجنس شهدا»» درمدت عمرم همه جور معلمی دیده ام،ازآنها که تمام قد معلم هستندولایق این عنوان بزرگ ،تا آنهایی که از معلمی فقط یک حکم رسمی دارندوبه پیکر آموزش وپرورش آویزان هستند ودراین وادی عمر خودودیگران راتلف میکنند وهمیشه در آرزوی داشـتن یک شغـل دیگر بوده اند وا ز روی ناچاری یابی عرضه ای معلمی راحرفه انگاشته؛خودسوخته وجماعتی ازبندگان خوب خدا را نیز سوزانده اند! مردان وزنان وارسته ای رادرکسوت معلمی درک کرده وتوفیق شاگردی یا خدمتگـزاری آنها را داشته ام که نامشان نیز امید زندگی وبالندگی به دیگران میدهد وخون حیات رادراندام مخاطبین به جریان می اندازد وآقای غـفـور غـفـوری یکی ازآنهاست . یکی ازمحاسن رفتنم به ناحیه 1آشنایی بااین مرد وارسته،صادق،سربزیر وسراسرادب ومردم دار، قانون مداروخدا ترس بود که قلم حقیرعاجز ترازآن است که وصف اوکند. وقتی اورا تعدادی ازدوستان برای پست معاونت ناحیه معرفی کردند،نظربعضی این بود که او نخواهد پذیرفت زیرا بخاطر جانباز بودن ومشکلاتی که از ناحیه ریه وقلب حاصل ازحضـور 35ماه درمناطق جنگی واحتیاج به عمل قلب ورنج هایی که به خاطر شیمیایی بودن تحمل میکند نمیتواند بپذیرد،به اینها اضافه کنید کم شدن مزایا با حضور دراداره،هزینه سنگین درمان( که از امکانات بنیاد جانبازان هم استفاده نمیکند) کرایه نشینی ونداشتن وسیله نقلیه و حجم بالای کار در ناحیه و......آنروزایشان بامدرک کارشناسی ارشد یکی از مشاوران مطرح وموفق ناحیه بودند. درجلسه ای که بامشاوران ناحیه داشتم چهره ایشان راپس از سالها زیارت کردم،دلم محکم شدکه کسی راکه دنبالش هستم هم اوست وحتی توانمندتر وبزرگترازآن که پست معاونت نظری مهارتی وپیش دانشگاهی رابه او پیشنهاد کنم وواقعیت هم این بود که او راازخیلی ازجهات ازخودم برتر دیدم،با این حال توکل به خدا کردم وپیشنهادم را تلفنی با ایشان مطرح کردم . باشناخت نسبی ای که ازاهداف ما وموقعیت آنروزداشت وروحیه ایثارگری بالای خودش، یکبار دیگر به خط زد وزندگی وآسایش ومزایای بیشتر وچندماه استراحت ومشقت های جانباز بودن را کنارگذاشت وغرق مشکلات از پیش دانسته شد ومرا وناحیه رامرهون روحیه ایثارگری واقعی خویش قرارداد به هرحال کارسخت وسنگین رابه رغم مشکلات حاصل ازجانبازی مردانه ادامه داد وترکشهای کشنده تراز قبل ازسمتی که گمان نمیرفت ! نصیبش شد وزخمهایی برداشت که جراحات زمان جنگ برایش مرهم این زخمها بود!!؟وایندفعه نه35 ماه که درمدتی کمتر ازدوسال مجبوربه ترک این جهاد مقدسش کردند(ودرواقع چه خدمتی به ایشان شد-راحت شد – اماحق جامعه ؟) غفوری مستاجربود وهیچ وسیله نقلیه ای نداشت سواری های اداره رابرای خودش مباح نمی دانست وباسرویسهای عمومی ترددمیکرد وگاهی هم لطف همکاران شامل حا لش میشد،بارهابه او اصرارمیکردم که به مرخصی برود،کمتر به خودش فشاربیاورد ! کمتر کارکند ! کمی به مداواها و زندگی رها شده وبچه هایش برسد !نمی پذیرفت!حتی وقتی دندان دردامانش را میبرید وپزشک قلبش اجازه جراحی به اونمیداد،یاوقتی جسمش به هم میریخت وشب زیر سرم میرفت وبااکسیژن تنفس میکرد،صبح سر کارمی آمد!مصرف داروهایش وهزینه درمانش به شدت بالا رفته بود، (ازامکانات بنیادجانبازان هم استفاده نمیکرد). همسرمحترمه ایشان با18سال سابقه، درروستاهای شازند معلم بود ودو فرزندش آواره وطبق معمول بارزندگی بردوش ایشان،میخواستم اقدامی برای انتقال همسر ایشان صورت دهیم تا با آرامش بیشتربه کارادامه دهد که ایشان رضایت ندادند ومعتقد بودند که دیگران آنراسوء استفاده از پست میدانند. غفوری هیچگاه درخواست اضافه کاری یا حقوق قانونی بابت کارهای فوق برنامه نداشت وهر چه برایش منظورمیشد همان بود،حتی بابت مشاوره درساعات غیراداری جهت فرزندان شاهد و غیره نیزمبلغی دریافت نمیکرد . واما مهمترین خصیصه ایشان عدالت محوری وقانون مداری اوبود،همان که تحملش برای آنهاکه هیچ قانونی جز خودشان وحفظ پست گران به دست آورده شان ندارند وهرکس وهرچیزی راتاآنجا قبول دارند که درخدمت آنها ومنافع آنها باشد! بسیارسخت است،اینست که حلقه محاصره غفور تنگ ترشد تا بناچار خیال آنها راراحت کردوصحنه رادراختیارآنهاگذاشت.وغفورنه ازاسب افتاد ونه ازاصل. اماآنهایی که فقط درهوای آلوده میتوانند تنفس کنندوازآب گل آلود میتوانند ماهی بگیرند،بدانند که نه همیشه هواآلوده میماند ونه آب همیشه گل وآنهایی که مثل غـفـوری میزیند میمانند؛ وخـود محورها در همان غبارها وآب گل آلودخودخواسته گم میشوند. او که آمده بود که معاون ما باشد مارامرید منش خودکرد وبیچاره ای که میخواست غفوری را توسط آبایی بشکند به این نتیجه غلط رسیده بود که" آبایی شده است غفوری"غافل ازاینکه حالا حالاها مانده است که آبایی بشود غفوری وگمانم هیچ وقت نشود. به هرحال وظیفه بود تاازیک معلم به رغم میل خودش وبدون اطلاع ایشان وخلاف سنت معمول درزمان حیاتش ودرهفته گرامیداشت مقام معلم نامی برده شود تا هم سرمشقی باشد برای دیگران که فقط بدها رانبینند وبدانند مردانی ازجنس شهدا وبا همان خلوص درمیان ما میزیند وهم ازبار سنگین خودم وشرمی که دارم ازبابت اینکه با دعوت به همکاری بزرگی چون او به رغم خدمات ماندگاری که به یادگار گذاشت،ازبابت صدماتی که به اوواردآمد بکاهم،اگرچه مطمئنم که کاررا برای خدا پذیرفت. باعرض ارادت خدمت همه معلمان بزرگواری که به گردن حقیر وجامعه حق دارند . |
||