تبليغاتX
فن وادب (اراک)
دل نوشته ها

 

«خنده سنگری دیگر»

 

هرکی تفنگشوگم کنه اعدام میشه .... واوخنده اش

 راگم کرده بود.

 

گفت:پاشو.گفتم چکارکنم؟گفت بروبجنگ.

گفتم :مگه شروع شده؟گفت:خودتوبه خنگی نزن.تودرجبهه متولدشده ای ومدتها جنگیـده ای.....گفتم:دروغه.

بزورسعی میکردخونسردیش راحفظ کند.ولی لحن صدایش تغییرکرده بودویکنوع تشنج عصبی دراوبخوبی نمایان بود.اینبار باصدای دورگه وگرفته ای گفت:پاشو ازتوی پیله ات بیا بیرون واین زخم عمیقو روی قلبت نگاه کن شاید همه چیزرو بفهمی.

گفتم: نه رفیق...این زخم یک دشمن نیست.یادگار یه دوسته!!

سکوتی تلخ روئید.سرانجام اوسکوت راشکست وبالحن آمیخته باتاسفی گفت:یه روزگاری تو باعث افتخارمابودی.تجربه های تودرجنگ مایه امیدمابود.وبعد یهو منفجر شد. بی حوصله و خشمگین فریاد زد:ولی حالا مثل یک بزترسو خودتو به موش مردگی زدی.

لحن صدایش دوباره تغییر کرد. ملتمسانه گفت: پاشو، ازت خواهش میکنم پاشو برو بجنگ.

گفتم :بین مامدتهاست آتش بس اعلام شده. تااومد حرف بزنه پریدم تو کلامش که:میدونم، او همچنان شلیک میکنه!

میدونم که سینه ام،هم چنان آماج گاه گلوله های بی دریغ اوست،ولی:هرگز شلیک نخواهم کردو نخواهم جنگید.

نگران ومضطرب فریاد زد:پس تفنگتو بده تامن بجنگم وشلیک کنم.

غم سنگینی روی دلم ریخت وباحسرت وافسوس نگاهش کردم.که میگفت یالله تفنگتو بده ،بزار من باهاش بجنگم.

به او چه بگویم؟!بگذار حقیقت رابرایش عریان کنم،به او میگویم رفیق شفیق،تفنگهامان پوسیده است ومهماتی درکارنیست وفشنگهامان درفراموشی نم کشیده است. بنابراین حربه جدیدی را برعلیه دشمن آزمایش خواهیم کرد.

بالبخندی حاکی ازرضایت گفت متشکرم تو همیشه یک جنگجو بوده ای وهماره خواهی جنگید. ولی ازچه حربه ای میخواهی استفاده کنی؟گفتم:ازخنده!میخواهم بخندم...

درخودفرورفت وخیره بسوئی نگریست وصدایی ازته گلویش بیرون آمدکه:آه،چه جنگ وحشتناکی خواهدشد!!—

لحظه ای بعد،هردوزیررگباری ازناکامیها،دروغهاوخیانتهازمزمه میکردیم:«خنده بر هردرد بی درمان دواست» ومیخندیدیم،قهقهه میزدیم ومیرفتیم؛ میرفتیم تادرمه آلوددوردست امیدهای تازه ای راجستجو کنیم...////------------------

00000000000000000000000000000000000000

 

بازنشستگی فرصت مغتنمی است برای مطالعه وتحقیق؛دربین کتابهایم پرسه میزدم به کتابی با عنوان "بیگاری..!"مجموعه طرح وقصه از آقای هادی گلزاده برخوردم که حاوی یازده طرح وقصه خوب است وقصه بالا یکی ازآنهاست.این کتاب درپاییز1353 به زیور چاپ آراسته شده وحقیریک جلدآنرادرسال 1355تهیه کردم باقیمت85ريال پشت جلد و15% تخفیف.

+ نوشته شده در  87/01/19ساعت 11:45  توسط آبایی هزاوه  |