|
|
|
|
به یاددکتراحمدعطاری
درآستانه انتخاباتی دیگر دلم سخت هوای احمد کرده است،اوکه اولین نماینده مردم اراک-کمیجان وخنداب درمجلس شورای اسلامی بود.حیف که باآن روح بزرگ وآسمانیش ازبین ماخاکیان پر کشیدورفت ومااسیران خویش ازیادش نیز بی بهره ایم! اولین باری که دیدمش مراسمی دردبیرستان پهلوی آنروزگار وامام علی(ع)امروز برپا بود.من سیکل اول بودم(راهنمایی امروز)واحمد سیکل دوم(متوسطه فعلی)ویکی از سخنرانان آن جلسه بود که با تسلط بر مطالب وفن بیان وآن نگاه نافذ همه رامات ومبهوت خویش کرده بود . زنده یادمحمدرضا محتاط درجلد چهارم کتاب " سیمای اراک" سه غزل ازایشان رادر صفحات 109 به بعد گنجانده ودربدو معرفی آورده است :"شادروان احمدعطاریرااززمان تحصیل او دردبیرستان میشناختم.جوانی بوداهل مطالعه وفعالیت های شدید سیاسی-مذهبی اوازدوران دبیرستان شروع شده بود.درسالهای 1355-56 که به اراک می آمد،درسالن دبیرستان محمدرضا شاه سابق(زینبیه فعلی) برای جوانان ودانش آموزان به سخنرانی می پرداخت،ناگفته نماند که امکانات آن فعالیت رااین حقیردرآن دبیرستان برای او به وجود می آوردم". بعدها توفیق یار شد وازوجود با صفا وپربرکت اوبهره مندشدم وحق استادی به گردنم پیدا کرد وافسوس وصد افسوس که آن فرصت طلایی زودازدست برفت وبهره کافی برده نشد. یادم می آیـد از من پرسـید هفته ای چند جلد کتاب میخوانی؟ گفتم بپـرس سالی چند کتاب،با لـبخنـد تلخ وآن نگاه نافذش نیم نگاهی به من انداخت وگفت :"اگرحداقل هفته ای یک کتاب خوب غیردرسی مطالعه نکنی به خودت وجامعه ظلم کرده ای" . احمد وانتخابات با توجه به شناختی که مردم ازوی داشتند وتوانمندیها ،صراحت لهجه، تدین،تخصص،شجاعت ، ولایت مداری وقنای ذاتی ای که دراوبود وازاعتقاداتش به هیچ قیمتی عدول نمی کرد ومیدانستند که اهل زدوبند سیاسی نیست به سراغش رفتند وازش خواستند که برای نمایندگی مجلس خود رانامزد کند بااصرارزیاد پذیرفت وجالب است که حاضرنبود برای هزینه های تبلیغاتی دست به جیب شود ونظرش این بود که اگر شما میخواهید من نماینده شما باشم وبه جای شما کارکنم هزینه اش نیز با شماست ویکی از دوستان به شوخی به او گفت عکس هم از خودمان بیاوریم !هرکس هرچه داشت کمک کرد محل ستادها وسایل نقلیه وهمه وهمه به شکل مردمی آماده شد.دکتر آنروز فوق لیسانس آمار بود وبا نبوغی که داشت چقدردر کمیسیون بودجه نقطه امید رییس مجلس آنزمان- آقای هاشمی رفسنجانی شد (نقل از روزنامه مجلس).بعدها درپستهای دیگری مثل معاونت وزارت ارشاد، سفیرایران دراسترالیاوتدریس دردانشگاه خدمات بسیاری کرد ووقتی برای ادامه تحصیل به انگلستان رفت سرطان گریبانش را گرفت وامانش رابرید وبااینکه ازمرگش با خبر بود دلاوریهای او دربرابرمرگ مثال زدنی است وگفته بود جای غریبی نمیروم ،آشناست . روح بلندش شاد |
||