|
|
|
|
|
تجربه هاي شكست خورده و پيروز براي مديران! اكنون دوران بازنشستگي آغاز شده است و مي توانم ادعا كنم كه همه دوران خدمتم را اعتقادي و قانوني كار كردم ، بدون غيبت و تاخير ، تعجيل و يا استفاده از برگه هاي پزشكي صوري( كه متاسفانه خود آفتي است براي نظام اداري) به جز يك مورد بستري شدن كه بعد از عمل هفتاد روز طول درمان و استراحت برايم نوشتند كه در مجموع هجده روز استفاده كردم و سركار رفتنم را از پزشكم نيز پنهان كردم . آن روزها رييس دو نوبت هنرستان بودم و خيلي از كارها را همكاران مي آوردند و در خانه یابيمارستان انجام مي دادم . ****** بهترين دوران عمر كاريم كلاس و كارگاه رفتن بود كه عاشقانه براي هنر جويان كار مي كردم ، با آنها بسكتبال و واليبال و يا تنيس بازي مي كردم ، كوه مي رفتم ، جلسات قرآن و دعا داشتيم ، بازديد جبهه مي رفتيم ، براي جبهه ها كار مي كرديم و نيرو مي ساختيم و با هم به جبهه ها اعزام مي شديم و ..... با هم دوست بوديم و از اين بابت افتخار مي كنم كه معلم شدم. اما مشكل اينجا بود كه مرتب دنبالم مي آمدند براي كار اداري لابد چون جدي كار مي كردم و هميشه هم عده اي قانون گريز ، فرصت طلب و اهل زد و بند كه منافعشان در خطر مي افتاد ، سر عناد وستيزه مي گذاشتند كه در دوران رياست هنرستان ، مسئول فني و حرفه اي اداره و در اوجش ، اخيرا ریاست بزرگترين ناحيه استان ، به يك گونه بود و عجبا كه بيشترخودي ها و رده بالاتر ها مرا تحمل نمي كردند. سفارش داشتند ، نمره مي خواستند ، آشنا داشتند ، براي بچه هاي خاص التماس دعا و ثبت نام در مدارس خاص داشتند . خانم بعضي ها به رغم نداشتن امتياز بايد در شهر سازماندهي مي شد ، هركه را مي گفتند بردار بايد برمي داشتم بدون حق سوال و هركس را كه سفارش مي شد در فلان جا به كار بگير بايد مي گرفتم و اين موضوع در دوم و سوم خرداد هم فرق نمي كرد .اگر منيت باشد و اگر فرهنگ ديني ناب و قانونمندي نباشد هر جناحي مي خواهد باشد در اين مورد يک گونه توقع دارند و يك گونه هم تصميم مي گيرند و عمل مي كنند . و به اين نتيجه رسيدم كه اصولا اكثر ما حزبي يا جناحي نيستيم و به دنبال منافع خود هستيم و اصولا زير يك پرچم مي رويم ؟! تا ابزار قدرتي هم در اختيار داشته باشيم . آن روزها كه آْقاي خاتمي دم از قانون مي زد مثل روز روشن بود كه هم جناحي هايش قانونمند نبودند و از قانون و حتي خود ايشان استفاده ابزاري مي كردند و در واقع بيشتر تابع خود بودند تا ايشان . اين بود كه مثل مني را كه مي خواست قانوني كار كند و اعتقادي؛ برايشان قابل تحمل نبود ! و به ناچار لطف كردند و به تدريس برم گرداندن و تكليف سنگيني را از گردنم برداشتند . دولت فعلي سركار آمد، خوشحال شدم و تمام آرزو هاي تحقق نيافته اعتقاديم را در او ديدم ، تغيير و تحول ها با آمدن آقاي فرشيدي وزير وقت آغاز شد و با معرفي رئيس جديد سازمان ، مشكلات بنده هم آغاز شد و دست از سرم برنداشتند و رياست مشكل ترين ناحيه استان را به قامت ما دوختند ، عذر خواهي هاي ما هم موثر نيفتاد و حتي اينكه كمتر از دوسال از خدمتم باقي مانده بود دست آويز موثري نشد، دلايلي داشتند كه احساس كردم نپذيرفتن عافيت طلبي و فرار از مسئوليت و خدمت به نظام و پشت كردن به خون شهدايي باشد كه مرا پس از نيمه شب به مزار متبرك آن ها بردند تا از آن ها خجالت بكشم و نه نگويم .! پذيرفتم و پس از معارفه از اصرار زياد كه فلاني معاون باشد وفلان ... زود فهميدم كه چه كلاه گشادي سرم رفته است اما باز دير شده بود . اين دفعه رئيس سازمان كسي بود به تمام معنا سياسي كار از نوع غربي آن با رنگ و لعاب ديني و شعار مجلس هفتم و دولت نهم و ولايت ؛اما يك قانون بود كه حكومت مي كرد و آن هم خواسته ايشان ، و اين كه ايشان هم از ناحيه يك بر خاسته بود تصفيه حساب بسيار داشت و براي هر كس پرونده محرمانه اي! و بيشتر از هر منطقه اي در ناحيه ما دخالت مي كرد و چون براي رئيس شدن خود را بدهكار خيلي ها كرده بود و به هر دري زده بود وام دار خيلي هاشده بود و بايد همه را راضي مي كرد ، تصميم هاي نا پخته و عجولانه و پشيمان شدن و دخالت مستقيم در امور مدارس ناحيه و برخورد كلنگي ، قدرت تصميم گيري را از تيم ما سلب كرد و نهايت اينكه باباز نشستگي دو فوریتی اين جانب آن هم درآستانه انتخابات دراداره تغييرات اساسي داده شد . و آن ها كه بي عدالتي را نمي توانستند تحمل بكنند استعفاداده که باچهارنفرآنهاازجمله معاون آموزش نظری ومهارتی ، معاون آموزش عمومی وکارشناس مسئوولان حقوقی وآموزش راهنمایی كنار رفتند وبعضی راباتهدید مجبور به همکاری کردند وبرای جلوگیری از آبروریزی بیشتر یک شبه کادراداره راتکمیل کردند که خودشرح مفصلی داردومشکلاتشان راحل کردند!!! والبته مطبوعات محلی هم سکوت که انشاءالله مزدشان راخواهند گرفت ازجمله نامه امیر که چند صفحه رپرتاژ نصیبش شد! نوش جانشان بقیه هم بشتابند جانمانند.
اما تجربه هاي قابل انتقال به مديران آينده جهت موفقيت در همه امور و زندگي راحت
1- ما از امكانات دولتي مثل اتومبيل ، موبايل و ... استفاده نكرديم و قانونمند و شرع مدار بوديم،لاجرم ديگران هم نمي توانستند استفاده كنند و خوشايندشان نبود. شما بخوريد و بخورانيد! استفاده كنيد و بگذاريد بندگان خدا هم فيض ببرند! 2ـ ما حتي الامكان از بالاتري ها زور نكشيديم و به پائين تري ها زور نگفتيم و اين از آفات مديرت است، براي موفقيت بايد چاپلوس بالايي ها بود و بر پائيني ها آقايي كرد! 3ـ در تصميم گيريها سعي كرديم به عدالت رفتار كنيم و خودي و غريبه فرقي نداشته باشد. اما لازم است ويژه ها را ويژه ببينيد... بالاخره بعضي ها خدمت ويژه مي كنند و براي خود حق ويژه قائلند. 4ـ از افراد قوي، جدي، دلسوز، متفكر، باشخصيت، متخصص و امتحان پس داده استفاده كرديم. جواب نمي دهد. شما نكنيد! زيرا اينگونه افراد زود تحت تأثير قرار نمي گيرند، كانال نمي خورند، چون از بعضي ها خصوصاً دارندگان ميزهاي بزرگتر، بزرگترند. براي اين بعضي ها قابل تحمل نيستند و اصولاً اين بعضي ها براي رياستشان افراد مطيع و حرف گوش كن مي خواهند و لاغير. چون ضعف علمي، تخصصي و شخصيتي ندارند. مستقل، قانوني و جدي عمل مي كنند و جدي تر مواظب پائيني ها هستند و خوب كنترل مي كنند و از ديد بعضي اشغال كنندگان پستها اينگونه افراد دردسر ساز هستند زيرا معتقدند مافوق هرچه ببوتر دست ها بازتر و خلاف ها پنهان تر و رياست ها مستدام تر. پس يكي از رموز موفقيت كه ما تجربه كرديم و عمل نكرديم، هنر نديدن، نشنيدن و زبان چرب و نرم مداحي داشتن است و البته بكارگرفتن اينگونه كارمندان مزيتي دارد كه : چندين تفكر مختلف سركار مي آيد و مي رود و شما هميشه مقبول! و پابرجا! و مدير مانده ايد. ضمناً خلاف بكنيد، دستور خلاف بدهيد تا هم بالايي ها و هم پائيني ها جرأتشان باز شود و روابط انساني! قوي تر انجام شود، زيرا قانون دست و پا گير است! حرف و عملتان هميشه دوتا باشد،بعضي حرفها براي اجتماعات خاص خوب است و كاربرد تريبوني دارد و البته كه دايره آنها با دايره عمل بايد متفاوت باشد! اگر گوش به فرمان رهبري و رئيس جمهور باشيد موفق نيستيد!؟؟ خود امام علي هم نبود. از اين بزرگواران در سخنراني ها و محافل تجليل بفرمائيد، اما در عمل به فتواي خود عمل كنيد؟! مثل دينداري بعضی كه از خدا و پيامبر فقط حرف مي زند، مي ستايند و اشك هم مي ريزد اما كار و كاسبي و زندگي آنها به سبك خودشان است! اگر پيرو امام علي (ع) باشيد و بخواهيد مثل او عمل كنيد بلايي به سرتان مي آورند از نوع آنچه بر سر ايشان آوردند و اگر پيرو فرزندش حسين باشيد باز نتيجه اي را خواهيد گرفت كه آن گرامي گرفت. اما مي شود با عشق علي و سياست معاويه زندگي كرد.و رياست كرد ،«اگر دنیا برايتان خيلي ارزش دارد و به آن طرفش معتقد نيستيد » و اما اگر دين لقلقه زبان نيست و اگر معتقدید و مومن و اگر رياست و خدمت؛ و ظيفه واداي تكليف است و رياست و كل دنيا عرضش برايتان مهم است نه طولش، شما را به رعايت اصول دين ، اطاعت از رهبر و قانون و حمايت عملي از رياست جمهوري (كه گمانم خوب درك كرده است قصه نخلستان كوفه و چاه و دل پر درد علي را ) . و مردم و شهدا و حقي را كه بر گردن ما دارند فراموش نشود و پناه بردن به خالق يكتا از شر نفس و شيطان رانده شده و در يك كلام سر باز باشيم براي امام عصر (عج) ونايب بر حقش ، به حق . خير پيش.... |
||