"اين كه حسين فرياد مىزند - پس از اين كه همه عزيزانش را در خون مىبيند و جز دشمن كينه توز و غارتگر در برابرش نمىبيند - فرياد مىزند كه: «آيا كسى هست كه مرا يارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ينصرنى؟»؛ مگر نمىداند كه كسى نيست كه او را يارى كند و انتقام گيرد؟ اين «سؤال»، سؤال از تاريخ فرداى بشرى است و اين پرسش، از آينده است و از همه ماست و اين سؤال، انتظار حسين را از عاشقانش بيان مىكند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهيدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مىنمايد."(17)
امام حسينعليه السلام مظهر و سمبل حق است كه در همه عصرها، چون نمادى زنده و خروشان، ظهور پيدا مىكند و همه كسانى را كه از پاسدارى حقيقت زمان خود طفره مىروند، به يارى مىطلبد و در واقع يارى طلبيدن امامِ عشق در كربلا، انعكاس موج انديشه اسلامى براى كمك به حق در همه زمانهاست. «هل من ناصر ينصرنى»، يعنى آيا كمك كنندهاى هست كه حق را يارى كند؟
+
نوشته شده در 84/11/21ساعت 18:49 توسط آبایی هزاوه
|
درباره
آن روزها هنرآموزرشته برق بودم وهنرجویانم دوستانی صمیمی وبا وفا ومن هرخدمتی از دستم برمی آمد ازآنهادریغ نمی کردم،قصدکردم وبلاگ نویسی یاد بگیرم تامسیر جدیدی باشد برای آموزش فنی،همراه با چاشنی ادبیات،البته باکمک وهمکاری جوانان خوب ومودبی که آشنایی آنها بارایانه بیشتر ازمن بود،بدین ترتیب عنوانش شد "فن وادب" اماازبخت بد تحولات اجتماعی،سیاسی مراازاین مسیر جداکرد وبزرگترین اشتباه دوران خدمتم رامرتکب شدم واشتباهی! بردندم درکادر اداری واز جوانان خوب ووبلاگ دور شدم واینک که خدمتم به پایان رسیده است ودوباره به سراغش آمده ام میبینم که دیگر عنوان "فن وادب"بی مسمی است ومن هم منهای آن جوانان دوست داشتنی وپرشور وبلاگ نویسی بلد نیستم ؛ اینست که تبدیل شده است به دفتر مشقی –محافظه کارانه-یاهمان دل نوشته ها برای پرکردن اوقات فراغت.