دير و زود دارد ولي سوخت و سوز ندارد. بالاخره يک روز، همهي مردم ميفهمند که دنيا يک چيزي کم دارد. يعني همهي آنها که فکر ميکنند از پس ادارهي جهان برميآيند، تلاش خودشان را ميکنند و به عجر ميرسند و ميفهمند که يک جاي کار ميلنگد. شايد خيليها فهميده باشند. خيليها آن سوي دنيا، به استيصال رسيدهاند، به اين نياز که کسي بايد بيايد و جهان را دگرگون کند. عدهاي منتظر مسيحاند، عدهاي منتظر آرماگدون، عدهاي منتظر موعودي ديگر که بيايد و جهان را از عدل و داد پر کند. و خيليها راه را عوضي رفتهاند.
در مقابل، عدهاي هم نگراناند. نگران اين که اگر قرار باشد، عدالت برقرار شود ديگر جايي براي آنها نخواهد بود. هر کاري ميکنند تا به خيال خودشان جلوي آمدن موعود را بگيرند. مينويسند، فيلم ميسازند حتي بازي توليد ميکنند. در ميانشان وبلاگنويس هم هست، وبلاگهايي که سعي ميکنند از هر راهي که ميتوانند با اين سرنوشت مقابله کنند. شايد براي همين است که وبلاگهاي مهدوي اهميت دارند. و شايد به خاطر همين، چيزي فراتر از دلنوشته و دانستههاي محدود به احساسات نياز باشد. خيلي حرفها بايد زد، خيلي چيزها بايد گفت.

نوشته محمد(منتظر)
+
نوشته شده در
87/09/03ساعت 10:31 توسط آبایی هزاوه
|