نق ونوق پاداش بازنشستگی
یکسالی میشد بازنشسته شدده بود واز حق البوقش خبری نبود،بنده خدا چه نقشه های متفاوتی که برای استفاده بهینه ازاین پاداش پایان خدمت نکشیده وبرباد نشده بود.میگفت :نمیدانم طراح وبرنامه ریز حرفه ای شده ام ،یا دیوانه! گفتم چطور ؟
گفت:مغزم شب وروزنمی شناسد ودرخواب وبیداری بااراده وبی اراده من نقشه میکشد، چاله های زندگی،یاچاه های مردگی ام را پر میکند،گره های کورخودم ودیگران راباز میکند،برای جبران کسری هزینه زندگی سرمایه گذاری میکند،دخترم راآبرومند شوهر میدهد،برای پسرم کسب وکار جورمیکند (همان کارآفرینی) والبته همسر! نه،نه،همین کسب وکارش که گرفت خودش هزینه ازدواجش را در بیاورد،طوری نمیشود چهل سالگی به بعد زن بگیرد که پخته شده وکارش به دادگاه خانواده نمیکشد واصول بچه داری راهم تا آنموقع بلد شده است.
خوش انصاف دلش پر بود وگوش مفت گیر آورده بود ورگباری میبارید: نه اینها بده نیستند تاکار مارا به جنون نکشند ،یا جان مارا نگیرند نمیدهند! چشمانش برقی زد وگفت راستی بد هم نیست اگر به اندازه هزینه کفن ودفن وپول قبر بشود بازآرامش خیال وراث رادرپی خواهد داشت وحفظ آبروی پس از مرگ!
فکر کردم باید آرامش کنم زیرا بد جوری فشارش بالا رفته بود وبدوبیراه میگفت.گفتم عزیز من آموزش و پرورش است وهمه چیزش باید با هم بیاد، توتوقع بیجا داری . تو که یک عمرنتوانستی روی طلبهایت حساب بازکنی ومیگفتی تا توحسابت نیامده برایش چاله نکن،تو که بهار کار کردی وپاییزگرفتی وتابستان رازمستان وبالعکس وبقول معروف باتک پیراهن کار کردی ودستمزدش را باشال وکلاه واورکت وچکمه گرفتی وایضابرعکس!حالا چرا پاداش سی ساله را یکسال تحمل نداری ؟صبرداشته باش جانم با دیرکردش وبا افزودن ضریب تورم میدهند!
ظریفی میگفت شما معلم هاسی سال حرف هایی میزنید که باعث عذاب دانش آموزان میشود تازه تکلیف هم میدهید وامتحان هم میگیرید!مگر سرکلاس چیز دیگری هم جز حرف تحویل میدهید؟حالا خدا پدراینها را بیامرزد که حرفهایی تحویل شما میدهند که شما را خوشحال میکند، این ماه ، آن ماه ،قبل ازعید ،بعد از عید ،امسال ،سال دیگر ،نقدی ، سهام، و.......ببین چه دلخوشی ادامه داریه!
بابا یخ که نیست وفصل بهار، که با دیر دادنش باعث کوچک وکوچک تر شدنش بشود وکم ارزش وکم ارزشتر! گفت :نخیر ازیخ شل تراست؛ برف است وتابستان!وبرف وحرف هر دوهم وزن هستند .
گفتم غمت نباشد بالاخره میدهند وتو آنروز میتوانی برنامه ریزی کنی !حتی برای سابیدن کشک کمک مهربان همسر وباز سرمشق باشی برای همه، مثل همیشه.
حرفم را بادلخوری قطع کرد وگفت :توسیری ومن گشنه،تو.....ومن......گفتارش رااینگونه عوض کرد:
ولش کن بابا آپارتمان تو گرگ آباد کیلویی چنده ؟ و برنج پاکستانی متری چند؟ وسی ما ن.......