|
|
|
|
|
عیدنوروزبرهمه ایرانیان درسراسرجهان که دل درگروایرانی آبادوسربلــنددارند،خجســــــته باد |
||
|
|
|
|
|
داستان تقسیم شکاربه عدل! آنچه درپی می آیداز کتاب« مولوی وجهان بینی ها درمکتب شرق وغرب » نوشته زنده یاد استاد محمدتقی جعفری انتخاب شده است که تحت عنوان"استبدادنابود کننده خود ودیگران"آمده است . شیروگرگ وروباه برای شکاررفتند.گاوکوهی وبزوخرگوشی راشکار نمودند.شیرنخست به گرگ دستوردادکه این شکارها رامیان ما تقسیم کن. گرگ گفت: ای شیر عزیز،گاو کوهی ازآن شماست که بزرگتر از مایی. بزکه حیوان متوسطی است ومن هم متوسطم ازآن من. روباه از همه کوچکتر است،لذاخرگوش هم ازآن روباه میباشد. شیرخشمگین شدوگفت:چگونه جرات کردی با وجود من ودرحضورمن،کلمه من رابرزبان آوری! شیرفوراپنجه درمغزگرگ زدوگرگ درمیان خون خوددرغلطید ،سپس رو به روباه کردوگفت:بیا جلوواین شکارها را تقسیم کن.روباه پیش آمدوگفت: ای شیرعزیز،این گاو چربی رادرچاشتگاه میل بفرمایید،وبز برای ناهارجنابعالی است وخرگوش هم غذای شامگاهی حضرت عالی میباشد. شیر میگو ید :ای روباه،این عدالت را ازکه آموختی؟ گفت ای روباه عدل افروختی این چنین قسمت زکه آموختی؟ از کجاآموختی این ای بزرگ گفت ای شاه جهان از حال گرگ |
||
|
|
|
|
|
نظری برنظرهای خوبان کج فهم سرآن ندارم که چیزی را توجیه کنم یانظر این بنده خدایی راکه به دستور یاغیر آن، دست بکارشده وبا نامهای متفاوت وکاملا جعلی!همراه با شیطنت مطالبی رانگاشته است،تخطئه کنم میتوانستم آنها را حذف کنم دیدم حیف است که هنر ادبیاتی وروش مرسوم این دوستان که متولیان تعلیم وتربیت جامعه اسلامی هستند به رویت دیگران نرسد. روی ادامه کلیک کنید ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
به یاددکتراحمدعطاری
درآستانه انتخاباتی دیگر دلم سخت هوای احمد کرده است،اوکه اولین نماینده مردم اراک-کمیجان وخنداب درمجلس شورای اسلامی بود.حیف که باآن روح بزرگ وآسمانیش ازبین ماخاکیان پر کشیدورفت ومااسیران خویش ازیادش نیز بی بهره ایم! اولین باری که دیدمش مراسمی دردبیرستان پهلوی آنروزگار وامام علی(ع)امروز برپا بود.من سیکل اول بودم(راهنمایی امروز)واحمد سیکل دوم(متوسطه فعلی)ویکی از سخنرانان آن جلسه بود که با تسلط بر مطالب وفن بیان وآن نگاه نافذ همه رامات ومبهوت خویش کرده بود . زنده یادمحمدرضا محتاط درجلد چهارم کتاب " سیمای اراک" سه غزل ازایشان رادر صفحات 109 به بعد گنجانده ودربدو معرفی آورده است :"شادروان احمدعطاریرااززمان تحصیل او دردبیرستان میشناختم.جوانی بوداهل مطالعه وفعالیت های شدید سیاسی-مذهبی اوازدوران دبیرستان شروع شده بود.درسالهای 1355-56 که به اراک می آمد،درسالن دبیرستان محمدرضا شاه سابق(زینبیه فعلی) برای جوانان ودانش آموزان به سخنرانی می پرداخت،ناگفته نماند که امکانات آن فعالیت رااین حقیردرآن دبیرستان برای او به وجود می آوردم". بعدها توفیق یار شد وازوجود با صفا وپربرکت اوبهره مندشدم وحق استادی به گردنم پیدا کرد وافسوس وصد افسوس که آن فرصت طلایی زودازدست برفت وبهره کافی برده نشد. یادم می آیـد از من پرسـید هفته ای چند جلد کتاب میخوانی؟ گفتم بپـرس سالی چند کتاب،با لـبخنـد تلخ وآن نگاه نافذش نیم نگاهی به من انداخت وگفت :"اگرحداقل هفته ای یک کتاب خوب غیردرسی مطالعه نکنی به خودت وجامعه ظلم کرده ای" . احمد وانتخابات با توجه به شناختی که مردم ازوی داشتند وتوانمندیها ،صراحت لهجه، تدین،تخصص،شجاعت ، ولایت مداری وقنای ذاتی ای که دراوبود وازاعتقاداتش به هیچ قیمتی عدول نمی کرد ومیدانستند که اهل زدوبند سیاسی نیست به سراغش رفتند وازش خواستند که برای نمایندگی مجلس خود رانامزد کند بااصرارزیاد پذیرفت وجالب است که حاضرنبود برای هزینه های تبلیغاتی دست به جیب شود ونظرش این بود که اگر شما میخواهید من نماینده شما باشم وبه جای شما کارکنم هزینه اش نیز با شماست ویکی از دوستان به شوخی به او گفت عکس هم از خودمان بیاوریم !هرکس هرچه داشت کمک کرد محل ستادها وسایل نقلیه وهمه وهمه به شکل مردمی آماده شد.دکتر آنروز فوق لیسانس آمار بود وبا نبوغی که داشت چقدردر کمیسیون بودجه نقطه امید رییس مجلس آنزمان- آقای هاشمی رفسنجانی شد (نقل از روزنامه مجلس).بعدها درپستهای دیگری مثل معاونت وزارت ارشاد، سفیرایران دراسترالیاوتدریس دردانشگاه خدمات بسیاری کرد ووقتی برای ادامه تحصیل به انگلستان رفت سرطان گریبانش را گرفت وامانش رابرید وبااینکه ازمرگش با خبر بود دلاوریهای او دربرابرمرگ مثال زدنی است وگفته بود جای غریبی نمیروم ،آشناست . روح بلندش شاد |
||
|
|
|
|
|
اسامی نمایندگان مجلس اراک-کمیجان وخنداب پس ازانقلاب تا کنون بدون هیچ تحلیل دوراول:شهید حجه الاسلام علی هاشمی سنجانی-مرحوم حجه الاسلام سید مجتبی میرجعفری- مرحوم دکتراحمدعطاری دوردوم:سیدمجتبی میرجعفری-غلامرضا فدایی عراقی دور سوم:فدایی عراقی-سیدحسن الحسینی دور چهارم:سید حسین شریفی-محمدرضا مقدم فیروز دور پنجم:شریفی-غضنفر عیدی گل تپه ای دورششم:علی حسنی –علی نظری دور هفتم:عباس رجایی- حسن مرادی دورهشتم: ؟ - ؟ به امید حضور پرشوروآگاهانه برای انتخاب نمایندگان اصلح درروزجمعه 24 اسفند |
||
|
|
|
|
|
یادوعبرتی ازنمایندگان دوره های گذشته ایام انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی است وروز به روزبازارگرمتری پیدامیکند وبسیاربه جابودکه یادی میشدازازافرادی که درگذشته نمایندگی این مردم رابه عهده داشته اندوامروز نقطه ای ازتاریخند،باتمام نقاط تاریک وروشنی که درپرونده نمایندگی آنهاودراذهان جامعه مانده است. بعضی انگارکه اصلا نبوده اندوبه ندرت کسی آنهارابه یادداردوگویانماینده این مردم نبوده اند،به جای آنهازحمت نکشیده،فکرنکرده،تصمیم نگرفته و...... عجیب است که حتی از خوبترین آنهاهم یادی نمیشود ،ضعفها وقوت های دوران آنها بررسی نمیشود،ازتجربه هااستفاده نمیشودومرتب تکرار سعی وخطا ! کسانی می آیند باشیوه های درست وغلط رای مردم رابدست می آورند،یک دوره یا بیشتر به مجلس راه پیدامیکند وبعد به فراموشی سپرده میشود وکسی احوالپرس آنها نیست،مثل اینست که هیچ سیستمی برای تحلیل عملکردهانیست! ودرواقع هم نیست، نه از خوبیهاتجلیل میشود وادامه آن به آیندگان سپرده میشودونه بدیها تحلیل میشود وبه بعدی ها تذکر داده میشود.! درنتیجه آنها میمانند واعمالشان وخدا، زیرا اولا مردم فراموش میکنندوعمدتارای میدهندوکاری بابعدش ندارند،آنچنان که تجربه نشان داده است نمایندگان قبلی نیزباموکلانشان کاری ندارندوتهران نشین میشوندوترک حوزه انتخابی میکنند. یامثل مرحومان شهید حجه الاسلام میرزاعلی هاشمی که درانفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی به دست منافقین به شهادت رسید ودکتر احمد عطاری که با عارضه سرطان دار فانی را وداع کردوهردو مرحوم نماینده اولین دوره مجلس شورای اسلامی بودندومرحوم حجه الاسلام میرجعفری که ایشان هم نماینده دوره بعدی مجلس بودندودعوت حق رالبیک گفتند.(روحشان شاد) بطور کل از بین مردم به دیارباقی میشتابند وآنها میمانندواعمالشان درپیشگاه حق وپاسخگویی به مسئوولیت سنگینی که ازجانب مردم شهیدداده وزجرکشیده بردوش گرفته اند. به یادمان مرحومان هاشمی سنجانی ومیرجعفری نامی برمدرسه وکتابخانه ای هست امااززنده یاد عطاری به رغم همه توانمندی هاوصداقتی که درکار ها وبا مردم داشت وخدمات ارزنده ای که به اسلام ونظام اسلامی کرد،متاسفانه هیچ یادبودی نیست! تا ببینیم نامزدهای بعدی چگونه به مجلس راه می یابند وچه یادی ازآنها دراذهان باقی میماند وچه ره توشه ای ازاین معبر برمیدارند. |
||
|
|
|
|
|
تجربه هاي شكست خورده و پيروز براي مديران! اكنون دوران بازنشستگي آغاز شده است و مي توانم ادعا كنم كه همه دوران خدمتم را اعتقادي و قانوني كار كردم ، بدون غيبت و تاخير ، تعجيل و يا استفاده از برگه هاي پزشكي صوري( كه متاسفانه خود آفتي است براي نظام اداري) به جز يك مورد بستري شدن كه بعد از عمل هفتاد روز طول درمان و استراحت برايم نوشتند كه در مجموع هجده روز استفاده كردم و سركار رفتنم را از پزشكم نيز پنهان كردم . آن روزها رييس دو نوبت هنرستان بودم و خيلي از كارها را همكاران مي آوردند و در خانه یابيمارستان انجام مي دادم . ****** بهترين دوران عمر كاريم كلاس و كارگاه رفتن بود كه عاشقانه براي هنر جويان كار مي كردم ، با آنها بسكتبال و واليبال و يا تنيس بازي مي كردم ، كوه مي رفتم ، جلسات قرآن و دعا داشتيم ، بازديد جبهه مي رفتيم ، براي جبهه ها كار مي كرديم و نيرو مي ساختيم و با هم به جبهه ها اعزام مي شديم و ..... با هم دوست بوديم و از اين بابت افتخار مي كنم كه معلم شدم. اما مشكل اينجا بود كه مرتب دنبالم مي آمدند براي كار اداري لابد چون جدي كار مي كردم و هميشه هم عده اي قانون گريز ، فرصت طلب و اهل زد و بند كه منافعشان در خطر مي افتاد ، سر عناد وستيزه مي گذاشتند كه در دوران رياست هنرستان ، مسئول فني و حرفه اي اداره و در اوجش ، اخيرا ریاست بزرگترين ناحيه استان ، به يك گونه بود و عجبا كه بيشترخودي ها و رده بالاتر ها مرا تحمل نمي كردند. سفارش داشتند ، نمره مي خواستند ، آشنا داشتند ، براي بچه هاي خاص التماس دعا و ثبت نام در مدارس خاص داشتند . خانم بعضي ها به رغم نداشتن امتياز بايد در شهر سازماندهي مي شد ، هركه را مي گفتند بردار بايد برمي داشتم بدون حق سوال و هركس را كه سفارش مي شد در فلان جا به كار بگير بايد مي گرفتم و اين موضوع در دوم و سوم خرداد هم فرق نمي كرد .اگر منيت باشد و اگر فرهنگ ديني ناب و قانونمندي نباشد هر جناحي مي خواهد باشد در اين مورد يک گونه توقع دارند و يك گونه هم تصميم مي گيرند و عمل مي كنند . و به اين نتيجه رسيدم كه اصولا اكثر ما حزبي يا جناحي نيستيم و به دنبال منافع خود هستيم و اصولا زير يك پرچم مي رويم ؟! تا ابزار قدرتي هم در اختيار داشته باشيم . آن روزها كه آْقاي خاتمي دم از قانون مي زد مثل روز روشن بود كه هم جناحي هايش قانونمند نبودند و از قانون و حتي خود ايشان استفاده ابزاري مي كردند و در واقع بيشتر تابع خود بودند تا ايشان . اين بود كه مثل مني را كه مي خواست قانوني كار كند و اعتقادي؛ برايشان قابل تحمل نبود ! و به ناچار لطف كردند و به تدريس برم گرداندن و تكليف سنگيني را از گردنم برداشتند . دولت فعلي سركار آمد، خوشحال شدم و تمام آرزو هاي تحقق نيافته اعتقاديم را در او ديدم ، تغيير و تحول ها با آمدن آقاي فرشيدي وزير وقت آغاز شد و با معرفي رئيس جديد سازمان ، مشكلات بنده هم آغاز شد و دست از سرم برنداشتند و رياست مشكل ترين ناحيه استان را به قامت ما دوختند ، عذر خواهي هاي ما هم موثر نيفتاد و حتي اينكه كمتر از دوسال از خدمتم باقي مانده بود دست آويز موثري نشد، دلايلي داشتند كه احساس كردم نپذيرفتن عافيت طلبي و فرار از مسئوليت و خدمت به نظام و پشت كردن به خون شهدايي باشد كه مرا پس از نيمه شب به مزار متبرك آن ها بردند تا از آن ها خجالت بكشم و نه نگويم .! پذيرفتم و پس از معارفه از اصرار زياد كه فلاني معاون باشد وفلان ... زود فهميدم كه چه كلاه گشادي سرم رفته است اما باز دير شده بود . اين دفعه رئيس سازمان كسي بود به تمام معنا سياسي كار از نوع غربي آن با رنگ و لعاب ديني و شعار مجلس هفتم و دولت نهم و ولايت ؛اما يك قانون بود كه حكومت مي كرد و آن هم خواسته ايشان ، و اين كه ايشان هم از ناحيه يك بر خاسته بود تصفيه حساب بسيار داشت و براي هر كس پرونده محرمانه اي! و بيشتر از هر منطقه اي در ناحيه ما دخالت مي كرد و چون براي رئيس شدن خود را بدهكار خيلي ها كرده بود و به هر دري زده بود وام دار خيلي هاشده بود و بايد همه را راضي مي كرد ، تصميم هاي نا پخته و عجولانه و پشيمان شدن و دخالت مستقيم در امور مدارس ناحيه و برخورد كلنگي ، قدرت تصميم گيري را از تيم ما سلب كرد و نهايت اينكه باباز نشستگي دو فوریتی اين جانب آن هم درآستانه انتخابات دراداره تغييرات اساسي داده شد . و آن ها كه بي عدالتي را نمي توانستند تحمل بكنند استعفاداده که باچهارنفرآنهاازجمله معاون آموزش نظری ومهارتی ، معاون آموزش عمومی وکارشناس مسئوولان حقوقی وآموزش راهنمایی كنار رفتند وبعضی راباتهدید مجبور به همکاری کردند وبرای جلوگیری از آبروریزی بیشتر یک شبه کادراداره راتکمیل کردند که خودشرح مفصلی داردومشکلاتشان راحل کردند!!! والبته مطبوعات محلی هم سکوت که انشاءالله مزدشان راخواهند گرفت ازجمله نامه امیر که چند صفحه رپرتاژ نصیبش شد! نوش جانشان بقیه هم بشتابند جانمانند.
اما تجربه هاي قابل انتقال به مديران آينده جهت موفقيت در همه امور و زندگي راحت
1- ما از امكانات دولتي مثل اتومبيل ، موبايل و ... استفاده نكرديم و قانونمند و شرع مدار بوديم،لاجرم ديگران هم نمي توانستند استفاده كنند و خوشايندشان نبود. شما بخوريد و بخورانيد! استفاده كنيد و بگذاريد بندگان خدا هم فيض ببرند! 2ـ ما حتي الامكان از بالاتري ها زور نكشيديم و به پائين تري ها زور نگفتيم و اين از آفات مديرت است، براي موفقيت بايد چاپلوس بالايي ها بود و بر پائيني ها آقايي كرد! 3ـ در تصميم گيريها سعي كرديم به عدالت رفتار كنيم و خودي و غريبه فرقي نداشته باشد. اما لازم است ويژه ها را ويژه ببينيد... بالاخره بعضي ها خدمت ويژه مي كنند و براي خود حق ويژه قائلند. 4ـ از افراد قوي، جدي، دلسوز، متفكر، باشخصيت، متخصص و امتحان پس داده استفاده كرديم. جواب نمي دهد. شما نكنيد! زيرا اينگونه افراد زود تحت تأثير قرار نمي گيرند، كانال نمي خورند، چون از بعضي ها خصوصاً دارندگان ميزهاي بزرگتر، بزرگترند. براي اين بعضي ها قابل تحمل نيستند و اصولاً اين بعضي ها براي رياستشان افراد مطيع و حرف گوش كن مي خواهند و لاغير. چون ضعف علمي، تخصصي و شخصيتي ندارند. مستقل، قانوني و جدي عمل مي كنند و جدي تر مواظب پائيني ها هستند و خوب كنترل مي كنند و از ديد بعضي اشغال كنندگان پستها اينگونه افراد دردسر ساز هستند زيرا معتقدند مافوق هرچه ببوتر دست ها بازتر و خلاف ها پنهان تر و رياست ها مستدام تر. پس يكي از رموز موفقيت كه ما تجربه كرديم و عمل نكرديم، هنر نديدن، نشنيدن و زبان چرب و نرم مداحي داشتن است و البته بكارگرفتن اينگونه كارمندان مزيتي دارد كه : چندين تفكر مختلف سركار مي آيد و مي رود و شما هميشه مقبول! و پابرجا! و مدير مانده ايد. ضمناً خلاف بكنيد، دستور خلاف بدهيد تا هم بالايي ها و هم پائيني ها جرأتشان باز شود و روابط انساني! قوي تر انجام شود، زيرا قانون دست و پا گير است! حرف و عملتان هميشه دوتا باشد،بعضي حرفها براي اجتماعات خاص خوب است و كاربرد تريبوني دارد و البته كه دايره آنها با دايره عمل بايد متفاوت باشد! اگر گوش به فرمان رهبري و رئيس جمهور باشيد موفق نيستيد!؟؟ خود امام علي هم نبود. از اين بزرگواران در سخنراني ها و محافل تجليل بفرمائيد، اما در عمل به فتواي خود عمل كنيد؟! مثل دينداري بعضی كه از خدا و پيامبر فقط حرف مي زند، مي ستايند و اشك هم مي ريزد اما كار و كاسبي و زندگي آنها به سبك خودشان است! اگر پيرو امام علي (ع) باشيد و بخواهيد مثل او عمل كنيد بلايي به سرتان مي آورند از نوع آنچه بر سر ايشان آوردند و اگر پيرو فرزندش حسين باشيد باز نتيجه اي را خواهيد گرفت كه آن گرامي گرفت. اما مي شود با عشق علي و سياست معاويه زندگي كرد.و رياست كرد ،«اگر دنیا برايتان خيلي ارزش دارد و به آن طرفش معتقد نيستيد » و اما اگر دين لقلقه زبان نيست و اگر معتقدید و مومن و اگر رياست و خدمت؛ و ظيفه واداي تكليف است و رياست و كل دنيا عرضش برايتان مهم است نه طولش، شما را به رعايت اصول دين ، اطاعت از رهبر و قانون و حمايت عملي از رياست جمهوري (كه گمانم خوب درك كرده است قصه نخلستان كوفه و چاه و دل پر درد علي را ) . و مردم و شهدا و حقي را كه بر گردن ما دارند فراموش نشود و پناه بردن به خالق يكتا از شر نفس و شيطان رانده شده و در يك كلام سر باز باشيم براي امام عصر (عج) ونايب بر حقش ، به حق . خير پيش.... |
||
|
|
|
|
|
قابل توجه نامزدهای انتخابات آیامی دانید تاکنون سه تن ازبهترین نمایندگان اراک-کمیجان وخنداب دارفانی راوداع کرده وبه دیارباقی شتافته اند. آیا میدانید چنددرصدمردم حتی اسم آنهارانیز به یادندارند!؟ آیا میدانید مردم چه قضاوتی راجع به عملکرد نمایندگان قبلی خوددارند؟البته آنهایی راکه به یاددارند. آیامیدانید هیچ کدام ازنمایندگان پس ازاتمام دوران نمایندگی بین موکلان خودزندگی نکردند. آیامیدانید تاکنون بین دونماینده هم دوره هیچگاه همدلی ووحدت وجودنداشته است! وفکرکرده اید چرا؟چه کسانی ازآن سود جسته وچه کسانی زیان کرده اند؟ وسئوالهای دیگری از این دست که می ارزدبه آنهابیشترفکرشود زیرا نمایندگی مسئوولیت سنگینی است وعدم توانایی های لازم ضرر ،به منطقه وکل کشور خواهد بود واگرپاسخگویی اینجهانی نداشته باشد؛ بطورقطع پاسخگویی الهی را درپی خواهد داشت.خیرپیش. |
||