تبليغاتX
فن وادب -اراک

فن وادب -اراک



 

قرآن کتاب خواندن ،تامل وعمل ،ولی افسوس !        

قرآن کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات! آنهم حج و نماز !
کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست...
این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست ،لایش را بستند، لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت
و از آن هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس وتبرک و اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی واجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و بادشانه و ... شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند
وبالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار ارواح گذشتگانش ! و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد،
======================
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "
چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ایم .
یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترادر کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟
قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ،‌آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند
.. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ”
احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …
    قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،
‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .
خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .
آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام استکه به صلیب جهالت کشیدیم.
 دکترعلي شریعتی
[ 90/11/08 ] [ 23:19 ] [ آبایی هزاوه ] [ ]

او-ما-تغییرحال؟

مانوجوان بودیم واوجوان ، اوگوینده بود وماشنونده ،اوازخطرآمریکاوانگلیس میگفت وصهیونیزم وآنچه برسردین ودنیای ماآورده ومیاورند .

ما میشنیدیم وبرصفحه ذهنمان حک میکردیم که یادمان باشد ازآنها حذرکنیم ؛پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بودوزمان سلطه همان دشمنان برما.

ازدست ساخته های آنها بابیت وبهايیت رابخوبی میشناخت وبرکتابها وفرهنگ آنها ازخودشان مسلط تربود ! مبارزه باآنها فرض خود وجامعه میدانست وبرآن عمل میکرد.

اوآنروزهیچ نداشت جزدلی صاف ،استعدادی سرشار، زبانی گویا والبته اعتقادی راسخ به خدا وپیامبر وراهش .

اوخوب بود ومادوستش داشتیم.

انقلاب مردم به جان آمده به ثمرنشست ،اودکترشده بود وبه پست ومقام هارسیده بود،ماخوشحال بودیم وخوشخیال که اولیاقتش رادارد والبته ظرفیتش را !


ادامه مطلب
[ 90/11/01 ] [ 15:31 ] [ آبایی هزاوه ] [ ]
دو قطره آب كه به هم نزديك شوند، تشكيل يك قطره بزرگتر ميدهند...
اما دوتكه سنگ هيچگاه با هم يكی نمی شوند !
پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشيم،
فهم ديگران برايمان مشكل تر، و در نتيجه
امکان بزرگتر شدنمان نيز كاهش می یابد...
 
آب در عين نرمی و لطافت در مقايسه با سنگ،
به مراتب سر سخت تر، و در رسيدن به هدف خود
لجوجتر و مصمم تر است.
سنگ، پشت اولين مانع جدی می ايستد.
اما آب... راه خود را به سمت دريا می يابد.
در زندگی، معنای واقعی
سرسختی، استواری و مصمم بودن را،
در دل نرمی و گذشت بايد جستجو كرد.
گاهی لازم است كوتاه بيايی...
گاهی نمیتوان بخشید و گذشت...اما می توان چشمان را بست
و عبور کرد
گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری...
گاهی نگاهت را به سمت ديگر بدوز که نبینی....
ولی با آگاهی و شناخت
وآنگاه بخشیدن را خواهی آموخت
[ 90/10/26 ] [ 16:19 ] [ آبایی هزاوه ] [ ]
به نظر شما کدوم درست میگه ؟



[ 90/10/25 ] [ 14:7 ] [ آبایی هزاوه ] [ ]

به یاد مرحوم دکتراحمدعطاری

نماینده اراک دردوراول مجلس شورای اسلامی

درآستانه انتخاباتی دیگر دلم سخت هوای احمد کرده است،اوکه اولین نماینده مردم اراک-کمیجان وخنداب درمجلس شورای اسلامی بود.حیف که باآن روح بزرگ وآسمانیش ازبین ماخاکیان پر کشیدورفت ومااسیران خویش ازیادش نیز بی بهره ایم!

اولین باری که دیدمش مراسمی دردبیرستان پهلوی آنروزگار وامام علی(ع)امروز برپا بود.من سیکل اول بودم(راهنمایی امروز)واحمد سیکل دوم(متوسطه فعلی)ویکی از سخنرانان آن جلسه بود که با تسلط بر مطالب وفن بیان وآن نگاه نافذ همه رامات ومبهوت خویش کرده بود .

زنده یادمحمدرضا محتاط درجلد چهارم کتاب " سیمای اراک" سه غزل ازایشان رادر صفحات 109 به بعد گنجانده ودربدو معرفی آورده است :"شادروان احمدعطاریرااززمان تحصیل او دردبیرستان میشناختم.جوانی بوداهل مطالعه وفعالیت های شدید سیاسی-مذهبی اوازدوران دبیرستان شروع شده بود.درسالهای 1355-56 که به اراک می آمد،درسالن دبیرستان محمدرضا شاه سابق(زینبیه فعلی) برای جوانان ودانش آموزان به سخنرانی می پرداخت،ناگفته نماند که امکانات آن فعالیت رااین حقیردرآن دبیرستان برای او به وجود می آوردم".

بعدها توفیق یار شد وازوجود با صفا وپربرکت اوبهره مندشدم وحق استادی به گردنم پیدا کرد وافسوس وصد افسوس که آن فرصت طلایی زودازدست برفت وبهره کافی برده نشد.

یادم می آیـد از من پرسـید هفته ای چند جلد کتاب میخوانی؟ گفتم بپـرس سالی چند کتاب،با لـبخنـد تلخ وآن نگاه نافذش نیم نگاهی به من انداخت وگفت :"اگرحداقل هفته ای یک کتاب خوب غیردرسی مطالعه نکنی به خودت وجامعه ظلم کرده ای" .

{احمد وانتخابات}

با توجه به شناختی که مردم ازوی داشتند وتوانمندیها ،صراحت لهجه، تدین،تخصص،شجاعت ، ولایت مداری وغنای ذاتی ای که دراوبود وازاعتقاداتش به هیچ قیمتی عدول نمی کرد ومیدانستند که اهل زدوبند سیاسی نیست به سراغش رفتند وازش خواستند که برای نمایندگی مجلس خود رانامزد کند ،بااصرارزیاد پذیرفت وجالب است که حاضرنبود برای هزینه های تبلیغاتی دست به جیب شود ونظرش این بود که اگر شما میخواهید من نماینده شما باشم وبه جای شما کارکنم هزینه اش نیز با شماست ویکی از دوستان به شوخی به او گفت عکس هم از خودمان بیاوریم !هرکس هرچه داشت کمک کرد محل ستادها وسایل نقلیه وهمه وهمه به شکل مردمی آماده شد.دکتر آنروز فوق لیسانس آمار بود وبا نبوغی که داشت چقدردر کمیسیون بودجه نقطه امید رییس مجلس آنزمان    -هاشمی رفسنجانی شد (نقل از روزنامه مجلس)-.  بعدها درپستهای دیگری مثل معاونت وزارت ارشاد، سفیرایران دراسترالیاوتدریس دردانشگاه خدمات بسیاری کرد ووقتی برای ادامه تحصیل به انگلستان رفت سرطان گریبانش را گرفت وامانش رابرید وبااینکه ازمرگش با خبر بود دلاوریهای او دربرابرمرگ مثال زدنی است وگفته بود جای غریبی نمیروم ،آشناست .        روح بلندش شاد

وامروز یادی ازاحمدکردم تاعلاوه برقدرشناسی ازیک نیروی صادق وخدوم ،که دیگرحتی نامی ازاو برده نمیشود!؟درس عبرتی باشد برای آنانیکه اینروزها میکوشند تابه کرسی مجلس بنشینند وزبان گویای مردم خود باشندوفرداپاسخگو درمحضر حق..... 

[ 90/10/20 ] [ 11:26 ] [ آبایی هزاوه ] [ ]

قابل توجه نامزدهای انتخابات

آیامی دانید تاکنون سه تن ازبهترین نمایندگان اراک-کمیجان وخنداب دارفانی راوداع کرده وبه دیارباقی شتافته اند.۱

-شهیدهاشمی سنجانی ومرحوم احمد عطاری ومرحوم حجه الاسلام میرجعفری

آیا میدانید چنددرصدمردم حتی اسم آنهارانیز به یادندارند!؟

آیا میدانید مردم چه قضاوتی راجع به عملکرد نمایندگان قبلی خوددارند؟البته آنهایی راکه به یاددارند.

آیامیدانید هیچ کدام ازنمایندگان پس ازاتمام دوران نمایندگی بین موکلان خودزندگی نکردندوچرا؟

آیامیدانید تاکنون بین دونماینده هم دوره هیچگاه همدلی ووحدت وجودنداشته است! وفکرکرده اید چرا؟چه کسانی ازآن سود جسته وچه کسانی زیان کرده اند؟

وسئوالهای دیگری از این دست که می ارزدبه آنهابیشترفکرشود زیرا نمایندگی مسئوولیت سنگینی است وعدم توانایی های لازم ضرر ،به منطقه وکل کشور خواهد بود واگرپاسخگویی اینجهانی نداشته باشد؛ بطورقطع پاسخگویی الهی را درپی خواهد داشت.خیرپیش.

[ 90/10/11 ] [ 15:43 ] [ آبایی هزاوه ] [ ]


دنیای مجازی چیست؟

 روزی با عجله و اشتهای فراوان به یک رستوران رفتم.

مدتها بود می خواستم برای سیاحت از مکانهای دیدنی به سفر بروم. در
رستوران محل دنجی را انتخاب کردم، چون می خواستم از این فرصت استفاده کنم
تا غذایی بخورم و برای آن سفر برنامه ریزی کنم.

فیله ماهی آزاد با کره، سالاد و آب پرتقال سفارش دادم. در انتهای لیست
نوشته شده بود: غذای رژیمی می خورید؟ ... نه

نوت بوکم را باز کردم که صدایی از پشت سر مرا متوجه خود کرد:

- عمو... میشه کمی پول به من بدی؟

 فقط اونقدری که بتونم نون بخرم

- نه کوچولو، پول زیادی همراهم نیست.

- باشه برات می خرم

        صندوق پست الکترونیکی من پُر از ایمیل بود. از خواندن شعرها، پیامهای
زیبا و همچنین جوک های خنده دار به کلی از خود بی خود شده بودم. صدای
موسیقی یادآور روزهای خوشی بود که در لندن سپری کرده بودم.

                عمو .... میشه بگی کره و پنیر هم بیارن؟

آه یادم افتاد که اون کوچولو پیش من نشسته.

- باشه ولی اجازه بده بعد به کارم برسم. من خیلی گرفتارم. خُب؟

غذای من رسید. غذای پسرک را سفارش دادم. گارسون پرسید که اگر او مزاحم
است ، بیرونش کند. وجدانم مرا منع می کرد. گفتم نه مشکلی نیست.

بذار بمونه. برایش نان و یک غذای خوش مزه بیارید.

آنوقت پسرک روبروی من نشست.

- عمو ... چیکار می کنی؟

- ایمیل هام رو می خونم.

- ایمیل چیه؟

- پیام های الکترونیکی که مردم از طریق اینترنت می فرستن.

متوجه شدم که چیزی نفهمیده. برای اینکه دوباره سئوالی نپرسد گفتم:

- اون فقط یک نامه است که با اینترنت فرستاده شده

- عمو ... تو اینترنت داری؟

- بله در دنیای امروز خیلی ضروریه


- اینترنت چیه عمو؟

- اینترنت جائیه که با کامپیوترمیشه خیلی چیزها رو دید و شنید. اخبار،
موسیقی، ملاقات با مردم، خواندن و نوشتن، رویاها، کار و یادگیری. همة
این ها وجود دارن ولی در یک دنیای مجازی.

- مجازی یعنی چی عمو؟

تصمیم گرفتم جوابی ساده و خالی از ابهام بدهم تا بتوانم غذایم را با آسایش بخورم.

- دنیای مجازی جائیه که در اون نمیشه چیزی رو لمس کرد. ولی هر چی که
دوست داریم اونجا هست. رویاهامون رو اونجا ساختیم و شکل دنیا رو
اونطوری که دوست داریم عوض کردیم.

- چه عالی. دوستش دارم.

- کوچولو فهمیدی مجازی چیه؟

- آره عمو. من توی همین دنیای مجازی زندگی می کنم.

- مگه تو کامپیوتر داری؟

- مادرم تمام روز از خونه بیرونه. دیر برمی گرده و اغلب اونو نمی بینیم.

- نه ولی دنیای منم مثل اونه ... مجازی.

- وقتی برادر کوچیکم از گرسنگی گریه می کنه، با هم آب رو به جای سوپ می خوریم

- خواهر بزرگترم هر روز میره بیرون. میگن تن فروشی میکنه اما من نمی
فهمم چون وقتی برمی گرده می بینم که هنوزم هم بدن داره.

- و من همیشه پیش خودم همة خانواده رو توی خونه دور هم تصور می کنم.
یه عالمه غذا، یه عالمه اسباب بازی و من به مدرسه میرم تا یه روز دکتر
بزرگی بشم.

- پدرم سالهاست که زندانه

- مگه مجازی همین نیست عمو؟

قبل از آنکه اشکهایم روی صفحه کلید بچکد، نوت بوکم را بستم.

صبر کردم تا بچه غذایش را که حریصانه می بلعید، تمام کند. پول غذا را
پرداختم. من آن روز یکی از زیباترین و خالصانه ترین لبخندهای زندگیم را
همراه با این جمله پاداش گرفتم:

- ممنونم عمو، تو معلم خوبی هستی.

انجا، در آن لحظه، من بزرگترین آزمون بی خردی مجازی را گذراندم. ما هر
روز را در حالی سپری می کنیم که از درک محاصره شدن وقایع بی رحم زندگی
توسط حقیقت ها ، عاجزیم.

اکنون دو انتخاب پیش رو دارید:

1- این مطلب را برای دوستان خود بفرستید.

2- آن را ببندید و تصور کنید که نه چیزی خوانده اید و نه درک کرده اید!!!!!!

ارسال مطلب ازدوست عزیز مهندس رخصتی ازامار ات

[ 90/10/09 ] [ 19:18 ] [ آبایی هزاوه ] [ ]
    ارزش واقعی انسان به چیست؟
این کلام از جناب علامه نقل به مضمون است،علامه محمد تقی جعفری (رحمه­ الله ­علیه) می گفتند:

 
عده ای از جامعه شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست».
برای سنجش ارزش خیلی از موجودات، معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه ی آن است. اما معیار ارزش انسان ها در چیست.
هر کدام از جامعه شناسان صحبت هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند.
بعد وقتی نوبت به بنده رسید گفتم : اگر می خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می ورزد.
کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است.
اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازه ی خداست.
علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناسان صحبت های مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.
وقتی تشویق آنها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی (علیه السلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه میفرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» / «ارزش هر انسانی به اندازه ی چیزی است که دوست میدارد».
وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانه ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند . . .

 
حضرت علامه در ادامه می گفتند: عشقِ حلال این است که انسان (مثلا) عاشق 50 میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی!!! پنجاه میلیونی!!!»، چقدر بدش می آید؟ در واقع می فهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد چقدر پست و بی ارزش است!
اینجاست که ارزش و مفهوم «ثار الله» معلوم میشود. ثار الله اضافه ی تشریفی است. خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیدا کرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش گذاری است و ارزش آن به اندازه ی خدای متعال است.
.
.

[ 90/09/16 ] [ 10:56 ] [ آبایی هزاوه ] [ ]
به به، چه نمازی!
 
 
فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست
سجاده زردوز که محراب دعا نیست
 
گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟
اندیشه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!
 
از شدت اخلاص من عالم شده حیران
تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست!
 
از کمیتِ کار که هر روز سه وعده
از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست
 
یک‌ذره فقط کُندتر از سرعت نور است
هر رکعتِ من حائز عنوان جهانی‌ست!
 
این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟
چندی‌ست که این حافظه در خدمت ما نیست
 
ای دلبر من! تا غم وام است و تورم
محراب به یاد خم ابروی شما نیست
 
بی‌دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد
تا فکر من از قسط عقب‌مانده جدا نیست
 
هر سکه که دادند دوتا سکه گرفتند
گفتند که این بهره بانکی‌ست، ربا نیست!
 
از بس‌که پی نیم‌وجب نان حلالیم
در سجده ما رونق اگر هست، صفا نیست
 
به به، چه نمازی‌ست! همین است که گویند
راه شعرا دور ز راه عرفا نیست
[ 90/09/16 ] [ 10:11 ] [ آبایی هزاوه ] [ ]

روبه سوی خدا

امام صادق عليه السلام فرمود:

هر بنده اى كه به سوى چيزى كه خداى عزوجل دوست مى دارد روى بياورد خداوند نيز به سوى چيزى كه او دوست مى دارد روى مى آورد و كسى كه به خدا چنگ زند خداوند او را حفظ مى كند و كسى كه خداوند به سوى او روى آورد و او را نگاهدارى كند باكى ندارد اگر آسمان بر زمين افتاد يا بلاى سختى بر اهل زمين فرود آيد و همگى را در بر گيرد چنين كسى به سبب پرهيزگارى اش در حزب خدا جاى دارد و از هر بلايى در امان است ، آيا خداوند نمى گويد: ((همانا پرهيزگاران در مقام امن الهى جاى دارند.)) (سوره دخان آيه 51: "ان المتقين في مقام امين")

وسائل الشيعه، باب جهاد النفس، ح96

[ 90/07/27 ] [ 6:1 ] [ آبایی هزاوه ] [ ]

اميد بخش ترين آيه قرآن

در داستان جالبى از امیر المومنین حضرت على(عليه السلام ) به اين مضمون نقل شده است كه روزى رو به سوى مردم كرد و فرمود: به نظر شما اميد بخش ترين آيه قرآن كدام آيه است ؟ بعضى گفتند آيه"ان الله لا يغفر ان يشرك به و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء"(خداوند هرگز شرك را نمى بخشد و پائين تر از آن را براى هر كس كه بخواهد مى بخشد)سوره نساء آیه 48

امام فرمود: خوب است ، ولى آنچه من ميخواهم نيست ، بعضى گفتند آيه"و من يعمل سوء او يظلم نفسه ثم يستغفرالله يجد الله غفورا رحيما" (هر كس عمل زشتى انجام دهد يا بر خويشتن ستم كند و سپس از خدا آمرزش بخواهد خدا را غفور و رحيم خواهد يافت) سوره نساء آیه 110

امام فرمود خوبست ولى آنچه را مى خواهم نيست . بعضى ديگر گفتند آيه "قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفورالرحیم"(اى بندگان من كه دراثر گناه،بر خويشتن زیاده روی کرده اید،ازرحمت خدا مايوس نشويد در حقيقت‏خدا همه گناهان را مى‏آمرزد كه او خود آمرزنده مهربان است)سوره زمرآیه53

امام فرمود خوبست اما آنچه مى خواهم نيست ! بعضى ديگر گفتند آيه "و الذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا نفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من يغفر الذنوب الا الله"(پرهيزكاران كسانى هستند كه هنگامى كه كار زشتى انجام مى دهند يا به خود ستم مى كنند به ياد خدا مى افتند، از گناهان خويش آمرزش مى طلبند و چه كسى است جز خدا كه گناهان را بيامرزد)
سوره آل عمران آیه135
باز امام فرمود خوبست ولى آنچه مى خواهم نيست . در اين هنگام مردم از هر طرف به سوى امام متوجه شدند و همهمه كردند فرمود: چه خبر است اى مسلمانان ؟ عرض كردند: به خدا سوگند ما آيه ديگرى در اين زمينه سراغ نداريم .

امام فرمود: از حبيب خودم رسول خدا شنيدم كه فرمود:
اميد بخش ترين آيه قرآن اين آيه است

"واقم الصلوة طرفى النهار و زلفا من الليل ان الحسنات يذهبن السيئات ذلك ذكرى للذاكرين
سوره هود آیه 118
و فرمود: اى على! آن خدايى كه مرا به حق مبعوث كرده و بشير و نذيرم قرار داده يكى از شما كه برمى‏خيزد براى وضو گرفتن، گناهانش از جوارحش مى‏ريزد، و وقتى به روى خود و به قلب خود متوجه خدا مى‏شود از نمازش كنار نمى‏رود مگر آنكه از گناهانش چيزى نمى‏ماند، و مانند روزى كه متولد شده پاك مى‏شود، و اگر بين هر دو نماز گناهى بكند نماز بعدى پاكش می‏كند، آن گاه نمازهاى پنجگانه را شمرد
بعد فرمود: يا على جز اين نيست كه نمازهاى پنجگانه براى امت من حكم نهر جارى را دارد كه در خانه آنها واقع باشد، حال چگونه است وضع كسى كه بدنش آلودگى داشته باشد، و خود را روزى پنج نوبت در آن آب بشويد؟ نمازهاى پنجگانه هم به خدا سوگند براى امت من همين حكم را دارد.‏

[ 90/07/18 ] [ 12:5 ] [ آبایی هزاوه ] [ ]
  • مردها کاین گریه در فقدان همســــــــر می کنند
  • بعد مرگ همســـــــر خود ، خاک بر سر می کنند !
  • خاک گورش را به کیسه ، سوی منزل مـــی برند !
  • دشت داغ سینــه ی خـــــود ، لاله پرور می کنند
  • چون مجانین ! خیره بر دیوار و بر در مــی شوند
  • خاک زیر پای خود ، از گریه ، هــــی ! تر می کنند
  • روز و شب با عکــس او ، پیوسته صحبت می کنند
  • دیده را از خون دل ، دریای احمـــــر مــــی کنند
  • در میان گریه هاشان ، یک نظر ! با قصد خیـــــر !!
  • بر رخ ناهیـد و مینـــــا و صنــــــوبر می کنند !
  • بعدِ چنـــدی کز وفات جانگــــــداز ! او گذشـــت
  • بابت تسلیّت خــود ! فکـــر دیگـــــر مـــی کنند
  • دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال
  • جانشیـــــن بی بدیل یار و همســــــر می کنند!
  • کــج نیندیشید !! فکــر همســــــر دیگر نیَند !
  • از برای بچه هاشان ، فکر مـــادر مـــی کنند!
  • ارسالی ازمهندس رخصتی
[ 90/07/15 ] [ 11:3 ] [ آبایی هزاوه ] [ ]

به نام خداوندجان وخرد

پندجناب سعدی

نصیحت ازدشمن پذیرفتن خطاست ،ولیکن شنیدن رواست ؛تابه خلاف آن کار کنی که عین صواب است.

حذرکن ازآنچه دشمن گویدآن کن                           که برزانو رنی دست تغابن

گرت راهی نمایدراست چون تیر                             ازاوبرگرد وراه دست چپ گیر

جناب سعدی به درستی نصیحت میکند که نصایح دشمن رانباید پذیرفت زیراناصح کسی است که خیرخواه توباشد ودشمن کسی است که خیرخود میخواهد وگرفتاری ونابودی تورا واگرغیرازاین باشد که دشمن نیست!وبایدیادمان باشد که همه فرزندان آدم یک دشمن قسم خورده ،قوی وپرمکردارند،به نام ابلیس که کبروغرور وحسدش باعث شد که تحمل آدم ولابد آدمیت نکند ودر برابرخالقش علم مخالفت بردارد وعبادتهای شش هزارساله وآن جایگاه رفیع رابه یکباره به خاطرپدرهمه ما ازدست بدهدو فرمان دریافت کند که دور شو.

واومهلت گرفت وقسم یاد کرد تاهمه بندگان خدایراگمراه کند مگربندگان مخلص راکه نمیتواند(نه این که نخواهد) وشد مامورشناساندن اهل حق ومدعیان وپرکننده جهنم ازبندگانی که پیروی کنند اورا؛ آنهم باهنری که میتواند تمام اعمال زشت وجنایات فریب خورده گانش را زینت دهد وتوجیه کند وباهمین حربه آنها راتاجهنم همراهی کند وجالب است که آنجا ازآنها برائت میجوید ومدعی میشود که من فقط اینها را دعوت کردم!

ابلیـس ابزارخوبی دردرون مادارد که دشمن ترین دشمن هاست وبسیارخودی ودوست داشتنی هم میباشد وآن نفسی است که دردرون ماست وخودی خودی مینماید اما غافلش کنی همراه ابلیست کرده ورانده شده ازرحمت حق!

جناب سعدی،همه ماامروزاینست که نصیحت های دشمن را که شما شنیدنش را به درستی روا میدانید،تا به خلافش عمل کنیم آنچنان تزئین وتکرارمیشود که به راحتی جای دوست ودشمن رابه رغم تمام دستورات دینی مصلحان واقعی عوض میکنیم وبردوستان واقعی ودلسوزخویش میتازیم ومیشویم حلقوم همان دشمن کینه توز وبدخواه وابزار جنایت او؟!دشمن دیرین وقسم خورده رادوست میگیریم ومیشود فرمایش خودتان که:

"دشمن چوازهرحیلتی فرو ماند،سلسله دوستی بجنباند،پس آنگه به دوستی کارهائی بکند که هیچ دشمن نتواند"

سعدی بزرگ به طورقطع داستان ابو سفیان وآن دشمنی های با پیامبر اعظم ودفاع ازبتهای جاهلیت را تا پای جان وازروی ناچاری جامه اسلام پوشیدنش را! وبعد آنچه رادرقالب دوستی برسراسلام آورد وبعدازاوخلفش معاویه وترکه او یزید به وضوح میدانسته .او که میخواست حکومت کند اگربشود بی اسلام واگرنشود با نام وپوسته ای از اسلام؟!! وچاره اش فریب مردم عادی بود والبته بعضی ازخواص نامیده شده ها.

تا کار به آنجا برسد که مردم به مقایسه ولی خدا،علی عالی ومعاویه بپردازند که حق با کدام است!! وقطعا بسیاری با مکر وحیله ،تهدید وتطمیع و وعده ووعید وکمک دوعامل اصلی ابلیس ونفس وبه خاطر چند روز دنیا معاویه را ترجیح دادند وقبول کردند که علی معصوم ، فریب کاراست ! دروغ گوست ! دین ندارد و......چه باید نوشت ؟که کار به آنجا برسد که شمشیر زهر آلود یکی ازهمین فریب خوردگان عدالت را درمحراب به خون بکشد ومردم رابیدارکند وبهت زده بپرسند علی ومحراب،علی ومسجد،مگرعلی نماز هم میخوانده!!!راستی انسان باورکند که تبلیغات اینهمه موثربوده است ؟

وامروز امکان تبلیغاتی دشمنان مابسیاراست وخیلی جذاب! ودروارونه جلوه دادن حقایق بسیاراستادند مواظب باشیم فریبش رانخوریم ومارا شیفته خود ودشمن خودی نکنند!

[ 90/07/11 ] [ 7:37 ] [ آبایی هزاوه ] [ ]
 

قانـــون دانــــه

نگاهي به درخت ســـيب بيندازيد. شايد پانـــصد ســـيب به درخت باشد که هر کدام حاوي ده دانه است. خيلي دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسيم «چرا اين همه دانه لازم است تا فقط چند درخت ديگر اضافه شود؟»

اينجا طبيعت به ما چيزي ياد مي دهد. به ما مي گويد:

«اکثر دانه ها هرگز رشد نمي کنند. پس اگر واقعاً مي خواهيد چيزي اتفاق بيفتد، بهتر است بيش از يکبار تلاش کنيد.»

از اين مطلب مي توان اين نتايج را بدست آورد:

- بايد در بيست مصاحبه شرکت کني تا يک شغل بدست بياوري.

- بايد با چهل نفر مصاحبه کني تا يک فرد مناسب استخدام کني.

- بايد با پنجاه نفر صحبت کني تا يک ماشين، خانه، جاروبرقي، بيمه و يا حتي ايده ات را بفروشي.

- بايد با صد نفر آشنا شوي تا يک رفيق شفيق پيدا کني.

وقتي که «قانون دانه» را درک کنيم ديگر نااميد نمي شويم و به راحتي احساس شکست نمي کنيم.

قوانين طبيعت را بايد درک کرد و از آنها درس گرفت.

در يک کلام:

افراد موفق هر چه بيشتر شکست مي خورند، دانه هاي بيشتري مي کارند.

همه امور به هم مربوطند

آيا دقت كرده ايد كه هر وقت به طور منظم ورزش مي كنيد، ميل به غذاهاي سالم تر و بهتر داريد؟

آيا دقت كرده ايد كه وقتي غذاهاي سالم تر و بهتري مي خوريد انرژي بيشتري داريد و طبعاً دوست داريد كه ورزش كنيد؟

همه چيز در زندگي به هم مربوط است. روش تفكر شما روي روحية شما مؤثر است، روحية شما بر نوع راه رفتن تان مؤثر است، راه رفتن شما روي نحوة گفتارتان اثر مي گذارد، روش حرف زدن تان روي طرز فكرتان مؤثر است!

تلاش براي پيشرفت در يك بُعد زندگي بر ساير ابعاد زندگي اثر مي گذارد.

وقتي در خانه خوشحال هستيد، در محل كار نيز احساس شادي بيشتري خواهيد كرد و وقتي سر كار شاد باشيد در خانه نيز شاد خواهيد بود.

اينها به چه معناست؟

- اينكه براي پيشرفت در زندگي مي توانيد از هر نقطه مثبتي شروع كنيد. مي توانيد با برنامه اي براي پس انداز، نوشتن ليست اهداف تان، رژيم غذايي يا تعهد براي گذراندن وقت بيشتر با فرزندانتان شروع كنيد. اين كار مثبت منجر به نتايج مثبت ديگر هم مي شود، چونکه همه امور به هم مربوطند.

- مهم نيست كه تلاشي كه جهت «پيشرفت» مي كنيد كجا صرف مي شود. مهم اين است كه شروع كنيد.

- عكس اين قضيه هم صادق است. يعني اگر يك بعد زندگي شما خراب شد، ساير ابعاد هم به زودي خراب مي شود. بايد به اين مسأله دقت خاصي داشته باشيد.

در يک کلام

هر كاري كه انجام مي دهيد به نوبه خود اهميت دارد زيرا  بر امور ديگر نيز مؤثر است.

 

چرا؟ (WHY)

هنگامي كه بلايي به سرمان مي آيد، يا همه چيزمان را از دست مي دهيم يا كسي كه عاشقمان بوده ما را ترك مي كند، اغلب ما از خودمان مي پرسيم:

«چرا؟»
«چرا من؟»
«چرا حالا؟»

«چرا او مرا سرگشته و تنها رها كرد؟»


سؤالاتي كه با  «چرا» شروع مي شوند، ممكن است ما را به يك چرخة بي حاصل بيندازند.

اغلب جوابي براي اين "چرا" ها وجود ندارد و يا اگر هم جوابي وجود داشته باشد،اهميتي ندارد.

افراد موفق سؤالاتي از خود مي پرسند كه با «چه»  شروع مي شوند:

«چه چيزي از اين پيشامد آموختم؟»

«چه كاري بايد در برخورد با اين پيشامد بكنم؟»

و هنگامي كه پيشامد واقعاً فاجعه آميز است، از خود مي پرسند: «چه كاري طي 24ساعت آينده مي توانم بكنم تا اوضاع كمي بهتر شود؟»

در يک کلام

 
افراد خوشبخت هيچوقت نگران نيستند كه آيا زندگي بر «وفق مراد» هست يا نه.اينها از آنچه كه دارند بيشترين استفاده را مي كنند و آنچه كه از دستشان بر مي آيد انجام مي دهند. و اگر زندگي بر وفق مراد نبود، خيلي مهم نيست كه «چرا؟»  اقای «جان فوپ» وقتي متولد شد دست نداشت ولي هيچ وقت از خودش سوال نكرد چرا؟من دست ندارم.» بلكه پرسيد: «با پاهايم چه كاري مي توانم انجام دهم؟»، و من هنگامي كه ديدم او با استفاده از پاهايش با چوبهاي غذا خوري ژاپني مي تواند غذا بخورد، با خود گفتم: «او هر كاري را

[ 90/07/09 ] [ 12:29 ] [ آبایی هزاوه ] [ ]

بنام آنکه آموخت به انسان آنچه رانمیدانست

(( مهـروبـازنشـسـتـگـی))

 چهارمین سالی است که دیگرمهرماه برایم شورآفرین نیست ومعنای سالیان درازش-از1342تا1386- راازدست داده است !دیگر هیچ کلاسی انتظارم رانمیکشد وهیچ دلی برای اینکه ببیند معلم فنی اش چگونه شخصیتی است ،طپش ندارد ودرمن هم ذورق ذوق آشنایی دوستانی پاک وبی آلایش - بانمکی ازشیطنت نوجوانی- به گل نشسته است .

   وقتی سی سال خدمتم راتحلیل میکنم میبینم بهترینش روزگارانی بوده است که مستقیم درخدمت هنرجویانم بوده ام باانبوهی ازخاطرات تلخ وشیرین! وبدترینش دورانی بوده است که توفیق کلاس وکارگاه ازم گرفته شده وبا سمتهای اداری،غیرمستقیم درخدمت گستره وسیعتری ازدانش آموزان بوده ام وتمام بضاعتم رانیز بکارگرفته ام ،اما احساس خسران میکنم؟!

    وامروزدلتنگی مهری این چنین بی مهر، قلم رابه دستم داده است تااین صفحه راسنگ صبورم کند وبرای خود اینگونه مهری بسازم تصنعی !!ولی آرامش بخش.

    اینست که برای خودم کلاسی ساختم ازسرخ ترین ومعطرترین دانش آموزانی که معلم من شدند ،استاد شدند وراه میانبرراگرفتند ورفتند ومن هنوز پس ازغبارسالیان درازعطروجودشان راحس میکنم وداغ خلا وجود مردانه شان دلم رابه آتش میکشد.

    وحاضرین کلاس من در اولین روز بازگشایی مدرسه درمهر90 اینها بودند دسته گلهایی ازدوهنرستان دوران خدمتم –شهید بهشتی دورود وشهید رجایی اراک -همه با پسوند شـهــیــد :       

1-عباس عزیزی         2-جلیل محمدی                   3-رضا عبدالهی               4-مجتبی حکی کزازی     5- رضا یحیایی 6- ذبیح الله قربانی                  7 - اکبرانصاری               8- مصطفی خراطی          9 - محمد علی زارعی                             10 - علیمحمد شمسی 

11- رضا احمدی        12- سیدکاظم موسوی            13- غلامرضاچگینی   14-عیدی بوالحسنی 15حسن غلامی              16غلامحسین حقیقی              17محمدحسن گوشه ای

18-علیرضا معصومی           19-  عیدی قاید رحمت 

 همین ،بقیه غایب بودند !وآزادگان تاخیرداشتند!

[ 90/07/05 ] [ 12:7 ] [ آبایی هزاوه ] [ ]
درباره وبلاگ
امکانات وب
اوقات شرعی