|
پیش بینی شریعتمداری درباره آینده میرحسین موسوی
برنامه ريزان «كودتاي مخملي» بعد از شكست همه جانبه و مرحله به مرحله اين توطئه آمريكايي كه بسيار ناشيانه طراحي شده بود، امروزه ترفند جديد ديگري در آستين دارند و آن درخواست از موسوي براي انصراف از پي گيري ماجراست!به گزارش بازتاب آنلاین مدیر مسئول روزنامه کیهان در یادداشتی به بررسی فرجام میرحسین موسوی پرداخت. میلاددخت گرامی پیامبربزرگ الهی وپیروزی بزرگ امت چنین پیامبری درانتخابات ۲۲خرداد برمسلمانان جهان وملت حماسه آفرین ایران خجسته باد.
+ نوشته شده در 88/03/24ساعت 8:54  توسط آبایی هزاوه
نوکران زور وزر وتزویر باحمایت اربابان جهانیشان جه استادانه میکوشند که خادم ملت را بالطایف الحیل ازمیدان به درکنند تابازارچپاولگریشان دوباره گرم شود وبرخرمراد سوارشوند آری استعمار درآستین همه جیز وازهرنوع مردم دارد حتی روحانی وسید ورزمنده ......
همه به هوش وگوش به فرمان رهبری وحمایت ازاحمدی نراد مظلوم برای شکست ترفندهای شیاطین خبرگزاري فارس: مشاور رئيس جمهور با اشاره به اينكه رقيب اصلي احمدي نژاد در دوره قبل خود به عنوان يك رقيب اصلي وارد صحنه شده اما امروز عناصر خود را براي مقابله با احمدينژاد فرستاده ، گفت: مديريت صحنه انتخابات امروز نشان از رقابت احمدينژاد با هاشمي رفسنجاني دارد.
برای نجات کشوراسلامی ونجات میرحسین ازدامی که برایش پهن کرده اند به احمدی نزاد رای بدهیم ادامه مطلب نامه ای به مظلوم شماره 2 سلام آقای احمدی نزاد،این جمله حضرت امام راحتما خوب به یاد داری وباگوشت وپوستت آنرالمس میکنی که فرمود: "بهشتی مظلوم زیست ومظلوم مرد وخارچشم دشمنان اسلام بود" یکی ازآن مظلومها امروز شما هستیدوآن خارچشم نیز،ولی امیدوارم درعین مظلومیت که گریزی ازآن نیست !عمرتان به بلندای آفتاب وسرتان چون سرو سربلند باد.واین رانیز به خوبی میدانید که هرکس بخواهد مثل علی بزرگ زندگی وحکومت کند برسرش همان خواهد آمد که براو(ع)رفت وروندگان راه معاویه درهمه نسلها حاضرند ودربین خودی ها نیز بزرگان !حلقوم گشاد وزیاده خواه وخود بزرگ بینانی چون طلحه(طلحه الخیر) وزبیر(سیف الاسلام) وجود دارند که میتوانند حتی زن پیامبررا نیز جلودار مبارزه با قرآن واسلام مجسم (علی) کنند لذا اینهمه سیاه نمایی وتهمت ودروغ برعلیه شما حق طبیعی شماست !واگر احزاب متحد شده اند وازداخل وخارج پشتیبانی میشوند خیلی بعید نیست !اینها دنبال آن هستند که انقلاب را یک اشتباه بنامند واسلام یا نباشد یا ازنوع اسلام قصرنشینان وسلطان ها !باشد. برادر مظلوم، مناظره به رغم آنکه ازجهتی خنده دار بود ،همان گونه که برچهره شما نیز گاهی خودنمایی میکرد ؟دل آدم رابه درد می آورد که شیطان چقدر قوی است ودنیا چقدر فریبنده وچه بزرگانی را میتواند بفریبد ودین به دنیا ی خود ودیگران فروش چقدر بسیارند وتاریخ چه تکرار پذیر و"عبرت گیران چه کم" . استاد حیدر رحیمپور ازغدی
منافقین هم به رجایی میگفتند باعث تحقیر ایران شدی
استاد حاج حيدر رحيم پور ازغدي از فعلان دوره نهضت نفت و انقلاب اسلامي در گفتوگوی مکتوبی به روش تخریب به گزارش رجانیوز، استاد رحیمپور در ابتدای پاسخ مکتوب خود به سؤالات سایت گام سوم نوشته است: بسمه تعالی عزیزان! جنبش مردمی دولت اسلامی پس از عرض سلام، من با آن عده از شاگردان خودم افراد انجمن طلاب و دانشجویان که پبش کسوتان عدالتخواهی بلکه مدرسان مکتب کلاسیک سردمداران مکتب عدالتخواهی بوده اند و ادامه جهتشان را تبریک و از خدا عزت دو جهانشان را خواهانم، ديدم تا چه اندازه آنانیکه دوره پیش در این راه گام برداشتند، با چپ و راستی که اینک در ساختار متمدن ما به هم برپیچیده و با عدالتخواهان مبارزه می کند در تقابلند. با همه اینها از شما میخواهیم تا جایی که می توانید به خط عدالتخواهی ادامه دهيد و همیشه این حدیث را بخاطر داشته باشید: شخصی خدمت معصوم می رسد و می گوید من شیعه شما می باشم و حضرت می فرمایند اگر به راستی شیعه می باشی برو برای خودت پوستی از فقر و بلا فراهم کن زیرا مقدر آنکه در جهان قامت برای عدالتخواهی آراسته سازد، همین است. جداً هم چنین است و می توان آقای احمدینژاد را ابوذر علی نامید. متن گفتوگوی مکتوب با استاد رحیمپور در ادامه آمده است: چرا هر گاه احمدي نژاد بر مغرب زمين مي تازد مثلاً حقوق بشر در غرب را به چالش مي كشد يا به مولودش -اسرائيل- حمله مي كند، برخي در داخل اورا تحقير و توبيخ مي كنند. مستحضر باشید که 30 سال پیش هم هنگامی که شهید رجایی به سازمان ملل رفت، سرآغاز برای نشان دادن چهره واقعی این سازمان و شبهات گمراه کننده مدافع حقوق بشرش، پاهای خود را از جوراب بیرون آورد و روی میز گذاشت و گفت: از سازمان می خواهم بگوید چرا این پاها این چنین شده است! و شخصی برای اولین بار سازمان ملل را افشا و رسوا کرد. لیکن مجاهدین خلق(منافقین)، همانها که با ترور عزیزانی چون رجایی آشکار شدند، در همه جا نشر می دادند که چنین حرکتی از رییسجمهوری، باعث تحقیر کشور بزرگ ایران است. چرا که ضربه رجایی آنچنان مؤثر افتاده بود که همه نیروهایشان را مأمور کرده بودند صورت مسئله را از ذهن ها بزدایند و اگر می خواهید تأثیر شورا را دریابید، به عکس العمل استعمار و استثمار و گفتار و کردار عمال و همفکران دشمن در کشور بنگرید. در مورد احمدینژاد می گویند که او متمایل به انجمن حجتیه است، چون نام حضرت صاحب الامر علیه السلام را زیاد بر زبان می آورد و سعی در طرح مباحث موعود آخرالزمان و مهدویت می کند. حضرت عالی که سالها انجمن را رصد کرده اید و شاخصه های انجمنی ها را خوب می شناسید، چه قضاوتی دارید؟ اولاً، شیعه موظف است همیشه آماده ظهور آخرین پیشوای معصوم خود باشد و مؤمنان باید همیشه دعای فرج بخوانند. با این فرق که شیعه علوی مدام چون سربازی به آب و آتش می زند تا زمینه را برای ظهور حضرتش آماده سازد، همان گونه که یک میزبان باشعور تا میتواند برای میهمان خود وسایل پذیرایی بیشتر را تهیه میکند. در این صورت اگر احمدینژاد با ظلم و کفر مبارزه می کند، زمینه ظهور حضرت را فراهم می کند اما اگر میخواهد با اشک و آه و سور چرانیها و چراغانی و سرود و موسیقی امام را جذب کند و به یاری مستمندان بکشاند و هر گاه درد دل دارد، بجای فریاد به ظالمان، می رود شکایت نامه اش را به ضمیمه مقداری پول در چاه جمکران می ريزد، حق با آقایی است که می گوید چرا احمدینژاد دائم متبرک به ذکر امام قائم به سیف می باشد. ثانياً، من خود را موظف دانسته که پیرامون انجمن حجتيه تحلیل مفصلی بنویسم و مردم را آگاه سازم که: انجمن حجتيه تا سال 42، که متدینین کوچکترین حرکت سیاسی نداشتند، بهترین انجمن بود و تا سال 56 هم با مجوز بسیاری از مراجع به کار خود ادامه می داد، سال 56 پس از فاجعه میدان ژاله فرمان داد دیگر سکوت جایز نیست، به صف مردم بپیوندید. و فروردین سال 58 هم حکم صادر که همه انجمنی ها به جمهوری اسلامی رای بدهند. پس از رسمیت جمهوری اسلامی هم در شرایطی که پیری 90 ساله و بازنشسته بود، نامه داد که شیعه به فرمان یازدهمین پیشوای خود موظف است از مراجع خود اطاعت و تقلید کنند و بنابراین همگان موظف به اطاعت از فقیه اعظم و امام انقلاب، مرجع عالیقدر امام خمینی می باشند. سال 62 چون بوسیله اعلامیه، امام دریافت که مدیریت بعدی انجمن، که عضو انجمن فلسفه فرح بود، از فرمان امام سرکشی می کند، حکم تعطیلی همه شعبات انجمن را صادر کرد. لذا اکنون انجمن حجتيه ای وجود ندارد که به خوب و بد آن بپردازیم و بگوییم چه کسی انجمنی می باشد و چه کسی نیست. [لازم به ذكر است كه استاد حاج حيدر رحيم پور نقدها و ضعف هاي انجمن دردوره هاي تشكيل و فعاليتش را در تحليل مذكور نوشته اند كه گام سوم هم منتظر چاپ آن است.[ دکتر احمدینژاد چه کارهایی کرد که اگر دیگران بودند، نمی توانستند بکنند؟ دکتر احمدینژاد موفق تر از شهید رجايی بود و کار را جهانی کرد که احدی به جز امام و رهبر انقلاب نکرده بود. چه کارهایی مانده است و بايد انجام دهد؟ البته وقتی مشکلاتمان را با خارج حل کنیم رفع مشكلات داخلی آسان است و رهبر هم بر همین عقیده اند تا مشکلات با بیگانکان حل نشود نباید کارهای تحریک کننده ای در کشور انجام داد. تفاوت احمدینژاد با دیگر اصول گرایان چیست؟ چرا خیلی از اصولگرایان جلوی او موضع دارند؟ همان تفاوت حسین بی علی با ابن عباس (پسر عمویِ محدثِ قاریِ قرآن و صحابی بزرگ و اصولگرا). هنگامی که حسین(ع) عازم کوفه شد، آن بزرگ مردِ حکیم سیاسی اصولگرا، جلویش را گرفت و حکم صادر کرد که رفتن تو به کوفه حرام است و اگر می خواهی خود را بکشی برو، چرا زن و فرزند را می بری؟ حسین رفت و مکتب پایدار ماند. فرزندان عاقل ابن عباس سلسله بنی عباس را آفریدند و 6 امام تندرو! را شهید ساختند -از امام ششم تا امام یازدهم- آری! به قول دکتر شریعتی درگیری شیعه صفوی و شیعه علوی همیشگی است. آیا دعوای دوم خردادی ها با دکتر احمدینژاد از جنس دعوای دکتر مصدق و آیت الله کاشانی است؟ ابداً و هرگز! آنها هر دو صد در صد ملی و جان نثار مردم بودند و اختلافات را عوامِ سیاسی بودن مردم و فتنه های دشمن آفرید؛ آنها هر دو بیگانه ستیز بودند، لیکن رغبت دوم خردادیها به ساختار جمهوری لیبرالیزم بیشتر از جمهوری اسلامی می باشد، تا بتوانند با فرماندهی ولی فقیه مخالفت می کنند زیرا خط دهندگانشان می دانند با فرماندهی ولی فقیه و روی کار آمدن رییسجمهور پیرو ولایت فقیه، ایران در ظرف 4 سال صد در صد موفق به تکمیل دستگاه هستهای خود می شود و موشک 3 هزارکیلومتری می سازد. (اما) با وجود ریاست مردی آرام و مصلحت جو، می شود 2 ساله، تأسیسات هستهای کشور را تعطیل کرد. همان طور كه همه را نابود کردند و حتی در دانشگاه هاي خود از تدریس این رشته خودداری کردند. نه! اختلاف مصدق و کاشانی درون گروهی بود و آنها هر دو دشمن بیگانه بودند، لیکن تمایل دوم خردادیها به سیاستگزاری های غرب قابل انکار نیست. بعضی می گویند احمدینژاد «گوش به حرف نکن» است این یک انگ است یا واقعیت؟ حسن است یا عیب؟ انتقاد برخی هم به احمدینژاد این است که میگویند احمدینژاد صاحب نظر نیست و گوش به فرمان رهبر و مطیع بی چون و چرای رهبر است و شما با آنکه می گویید گوش به حرف کسی نمی دهد، بپرسید آیا به جز احمدینژاد کدام رئیس جمهور بود که در برنامه ریزیهای اقتصادی خود، از همه بزرگان رشته برای اظهار نظر و نقد و انتقاد دعوت کند و چرا وقتي خواست در آن مجلس شرکت نکردند؟! می گویند احمدینژاد قانون گریز است. آيا حذف سازمان برنامه و بودجه قانون گریزی است؟ ما 2 گونه قانون داریم یکی قوانین الهی که امام انقلاب فرمود هر چه بر خلاف شرع باشد، بر خلاف قانون هم می باشد، زیرا مردم به جمهوری اسلامی رأی دادند. یکی هم قوانین اجق وجقی که دشمنان رند و دوستان ساده دل بر پایه مصلحت وضع کرده اند و به شکم انقلاب ما چپانده اند. حال اگر احمدینژاد از قوانین الهی می گریزد، خطاکار است، لیکن اگر از قوانین دست و پاگیری که کشور را فلج می کند، می گریزد، مقلد امام و رهبر است. قبل از احمدي نژاد راستي ها به چپي ها مي گفتند بي دين و چپي ها به راستي ها مي گفتند انحصار طلب و ديكتاتور؛ با اين همه اختلاف چرا چپ و راست عليه او متحد شده اند؟ اگر درسهایی را که در کلاسهای 12 سال پیش گفته بودم، به خاطر داشتید، این سؤال را نمی کردید، زیرا من مکرر گفته ام چپ و راست 2 شاخه فلاخنی می باشند که دسته آن در کف سنگ پران می باشد و 2 شریک اقتصادی اند که در 2 دفتر کار به رقابت می پردازند. ظریف ترش آنکه رهبر فعلی در 22 سالگی آنگاه که کوکاکولا و پپسی به جان هم افتاده بودند، فرمود بیهوده به سر و کله یکدیگر نزنيد پول هر دو شیشه به یک جیب می رود. دلیل آشکار هم اینکه پس از انتخاب احمدینژاد، 2 شاخه فلاخن در هم تافتند و اینک چماقی گشته اند که بر سر عدالتخواهی می خورد، زیرا احمدینژاد بی پروا تا توانست دزدیهای 30 ساله گذشته رابه صندوق بیت المال برگرداند. خدا پدر اینها را بیامرزد که چون امیر عدالتخواهان فرقش را نشکافتند و بخاطر خود او را بر منبر ها لعن نمی کنند. چرا مهندس میرحسین موسوی که بحث عدالت را طرح کرده است مانند دکتر احمدینژاد این دعوا را پی نمی گیرد؟ چرا جنس دعواهایش از جنس دعواهای آقای خاتمی است نه از جنس دعواهای امام یا احمدینژاد؟ آقای مهندس موسوی و آقای خاتمی هم اندیشه می باشند و اندیشه های بنیادی هیچکدامشان با طرز تفکر احمدینژاد یکسان نیست. عدالتخواهی هم کار هر کس- هر کس نیست، زیرا هردوی این دو بزرگوار پیش از احمدینژاد رئیس دولت بودند و مزه عدالتخواهیاشان را مردم چشیده اند! مهندس میر حسین موسوی می گویند: مدیران میانی ما حاضرند با همه کار کنند. حضرت عالی بارها تأکید کرده اید لایه های میانی در ادارات یا مهره راستیهایند یا عنصر چپیها و اختیار دست احمدینژاد نیست لذا فساد اداری هنوز اصلاح نشده است. آیا این تاکید آقای مهندس موسوی نظر شما را عوض نمی کند؟ چرا؟ البته که اکثریت مدیران میانی شما می توانند با 180 درجه چرخش هم با راستی ها کار کنند و هم با چپی ها! لیکن آنجا که خواسته باشند با عدالتخواهی همکاری کنند، بر می خروشند! من این را شهادت می دهم که مردم در دوره احمدینژاد رنج بیشتری از ادارات کشیدند و هر که عدالتخواه تر بود، بیشتر. زیرا پشت میز ها یا راستی اند يعني روي شاخه سمت راست فلاخن نشسته و یا چپی اند يعني شاخه سمت چپ فلاخن را گرفته اند، و این هر دو دشمن خونی عداالتخوهان می باشند و آقای مهندس موسوی پیشتر مسئولیت داشته اند. بعضی می گویند سیاست خارجی دکتر احمدینژاد فاجعه است و بعضی می گویند افتخار، حضرتعالی چه نظری دارید؟ هر دو درست می گویند زیرا براستی برای برخی فاجعه بود و برای برخی افتخار. این را که سیاست احمدینژاد چگونه بوده است، از رهبر انقلا ب بايد شنيد. نقل ازسایت رجا نیوز اگرحب وبغض ها راکناربگذاریم وبه منافع ملی بیندیشیم ُنه منافع شخصی وجناحی !وسوابق کاندیداهای محترم رابررسی کنیم وبه سخنان آنها وبرنامه هایشان گوش فرادهیم وبه جوسازیها وگردوغبارهای حاشیه ای آلوده نشویم وبه اهداف دین وبرنامه های آن درمورد برخورد بادوست ودشمن آشنا باشیم ورهنمودهای رهبری انقلاب رامد نطر قراردهیمُ ،به طورحتم بهترین راانتخاب خواهیم کرد. نه یک معصوم بی اشتباه را.انشاءلله رحلت عالم ربانی،عارف صمدانی،سالک واصل ومرجع عالیقدر جهان تشیع بر تمامی محبانش تسلیت باد
وصیت نامه شهید حاج احمد کاظمی الله اكبر اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهيد ان علياً ولي الله خداوندا فقط ميخواهم شهيد شوم شهيد در راه تو، خدايا مرا بپذير و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا روزي شهادت ميخواهم كه از همه چيز خبري هست الا شهادت، ولي خداوندا تو صاحب همه چيز و همه كس هستي و قادر توانايي، اي خداوند كريم و رحيم و بخشنده، تو كرمي كن، لطفي بفرما، مرا شهيد راه خودت قرار ده. با تمام وجود درك كردم عشق واقعي تويي و عشق شهادت بهترين راه براي دست يافتن به اين عشق. نميدانم چه بايد كرد، فقط ميدانم زندگي در اين دنيا بسيار سخت ميباشد. واقعاً جايي براي خودم نمييابم هر موقع آماده ميشوم چند كلمهاي بنويسم، آنقدر حرف دارم كه نميدانم كدام را بنويسم، از درد دنيا، از دوري شهدا، از سختي زندگي دنيايي، از درد دست خالي بودن براي فرداي آن دنيا، هزاران هزار حرف ديگر، كه در يك كلام، اگر نبود اميد به حضرت حق، واقعاً چه بايد ميكرديم. اگر سخت است، خدا را داريم اگر در سپاه هستيم، خدا را داريم اگر درد دوري از شهداي عزيز را داريم، خدا داريم. اي خداي شهدا، اي خداي حسين، اي خداي فاطمة زهرا(س)، بندگي خود را عطا بفرما و در راه خودت شهيدم كن، اي خدا يا رب العالمين. راستي چه بگويم، سينهام از دوري دوستان سفر كرده از درد ديگر تحمل ندارد. خداوندا تو كمك كن. چه كنم فقط و فقط به اميد و لطف حضرت تو اميدوار هستم. خداوندا خود ميدانم بد بودم و چه كردم كه از كاروان دوستان شهيدم عقب ماندهام و دوران سخت را بايد تحمل كنم. اي خداي كريم، اي خداي عزيز و اي رحيم و كريم، تو كمك كن به جمع دوستان شهيدم بپيوندم. گرچه بدم ولي خدا تو رحم كن و كمك كن. بدي مرا ميبيني، دوست دارم بنده باشم، بندگيام را ببين. اي خداي بزرگ، رب من، اگر بدم و اگر خطا ميكنم، از روي سركشي نيست. بلكه از روي ناداني ميباشد. خداوندا من بسيار در سختي هستم، چون هر چه فكر ميكنم، ميبينم چه چيز خوب و چه رحمت بزرگي از دست دادم. ولي خداي كريم، باز اميد به لطف و بزرگي تو دارم. خداوندا تو توانايي. اي حضرت حق، خودت دستم را بگير، نجاتم بده از دوري شهدا، كار خوب نكردن، بندة خوب نبود،... ديگر... حضرت حق، اميد تو اگر نبود پس چه؟ آيا من هم در آن صف بودم. ولي چه روزهاي خوشي بود وقتي به عكس نگاه ميكنم. از درد سختي كه تمام وجودم را ميگيرد ديگر تحمل ديدن را ندارم. دوران لطف بيمنتهاي حضرت حق، واي من بودم نفهميدم، واي من هستم كه بايد سختي دوران را طي كنم. الله اكبر خداوندا خودت كمك كن خداوندا تو را به خون شهداي عزيز و همة بندگان خوبت قسم ميدهم، شهادت را در همين دوران نصيب بفرماييد و توفيقام بده هر چه زودتر به دوستان شهيدم برسم، انشاء الله تعالي. منزل ظهر جمعه 6/4/82 بــه پايان آمد اين دفتر حكايت همچنان باقی است به نام آنکه هستی رازیباآفرید گشت وگذاری درگذشته به مناسبت هقته معلم اردیبهشت است وفصل رویش هرچه زیبایی ومن معلم بازنشسته رشته برق،که عاشق کارم بودم وهمه سعیم رابرای تربیت صحیح تکنسین هاومهندسین این جامعه بکاربردم ومثل مربی پرورشی باآنها دوست بودم وکارپرورشی کردم، باهم درزمین ورزش دویدیم وبسکت ووالیبال کردیم وگاهی به کوه ودامن طبیعت واردوهای مختلف وبادید مناطق جنگی رفتیم،به آنها درس دادم وازآنها درسها آموختم،با وضو به جمعشان رفتم وبابسم الله شروع کردم،هروقت روحانی نبود پیش نمازشان شدم وباهم به درگاه بی نیازراز ونیاز کردیم،آنها مردانه ازهمه چیز میگذشتند وجای خالیشان را برای ما میگذاشتند وگاهی مرا نیز به دنبال خود ازفاو درجنوب تا ارتفاعات سلیمانیه درغرب میکشاندند. درشادیشان شاد میشدم ودرغمهای پنهان وآشکارشان میسوختم وبعضا محرم رازهاوراهنمایشان میشدم. *وگاهی نیز دنبال تابوت بعضیشان خود راتشییع میکردم مثل شهیدان:عباس عزیزی،جلیل محمدی،مجتبی حکی کزازی ،رضا عبدالهی،ذبیح الله قربانی،مصطفی ابراهیم آبادی،رضا یحیایی،اکبرانصاری،خراطی،شمسی وخلیلی ازهنرستان شهیدرجایی اراک وشهیدان کم سن وبزرگی ازهنرستان شهید بهشتی دورودکه افتخارخدمتگزاریشان را داشتم،همچون:رضا احمدی،رضابوالحسنی،پرویزقائدرحمت،غلامرضاچگینی ،سیدکاظم موسوی(ازالیگودرز)وسید احمدمیرصفی(ازازنا) ودیگرانی که متاسفانه زمانه اسم آنها راازیادم برده است وخداکند رسمشان ازیادم نرود.واینها کسانی هستند که" <روزاول کامدند درس تاآخرگرفتند> وراه میانبررسیدن به مقصد راانتخاب کردند.ودانش آموزانی که به صف آزادگان سرفراز پیوستند ودل مارا به اسارت بردند مانند سهراب تهمتن،حسین احمدوند ومسعود سالاروند که خداوند حق همه شان رابرماحلال کند؛باورم این بود که باآنها هم جهت هستم وخودراوقف هدف آنها میکردم . *این شد که تن به هرکاری دادم وسعی میکردم مشکلی باقی نماند،گاهی به سراغم می آمدند که شرایط چنین است وچنان وشما باید مسئولیت هنرستان رابپذیرید(آنهم دونوبت) ومراازکلاس وکارگاه جدا میکردند،وقتی شرایط عوض میشد وبالایی ها عوض میشدند یا عوضی !وتحملم برایشان سخت میشد به کلاس برم میگرداندند. *سالهای آخرخدمتم بود که دولت عوض شد بازنوبت من شد وتکلیفم!شدکه باید مسئوول آموزش وپرورش بشوم، نپذیرفتم،خون شهدا مطرح شد واوکه ادعا میکرد دستش دردست امام زمان است !گفت:اگرنپذیری دست امام زمان رارد کرده ای!خیلی نگذشت که فهمیدم مرافریب داده است تابه اهداف خود برسد نه نظام ! وآنچه ادعا میکرد ومینمود ابزاری بیش نبود!ومن چه خوش خیال بودم که فکر میکردم میشود دراین باقی مانده خدمت کاری کرد؛اما بماند که چه شد. هفته بزرگداشت معلم است وچنین معلمی برای خودجشن گرفته است وکتاب نانوشته خدمتش رابرای خود ورق میزند واین معلم برای خود وهمسرش که عاشقانه به کارش وبچه هاعلاقه داشت وبااصرارمن وشرایط جسمیش با27 سال خدمت بازنشسته شد وبادریافت ابلاغ بازنشستگی گریه کرد واولین روز مهرماهی راکه به مدرسه نرفت با اشک وغصه به پایان برد؛برنامه ایران گردی گذاشته است واولین مرحل اش انجام شد وچه پرباربه مدت ده روزقسمتهایی ازاستانهای اصفهان ،فارس ،هرمزگان،خوزستان ولرستان موردبازدید قرارگرفت .البته باپولی که ازآموزش وپرورش بابت25درصد پاداش بازنشستگی گرفتم. *آثار طبیعی،تاریخی ومرقدبزرگان ادبیات وقسمتی ازجغرافیای دیدنی وزیبای ایران راکه قبلأ ندیده بودیم،دیدیم وباگوشه ای ازمفاخر این کشورپهناور آشنا شدیم وهمش افسوس میخوردم که کاش معلمان ماقبل ازبازنشستگی این فرصت راپیدا میکردند تا باشناخت عینی تری مطالب مربوطه راتدریس میکردند.
مطلب زیررا آقای رضاطاهری جوان متعهد وخوش ذوق ضد سیگار ازساری برایم ایمیل نموده اند که به دلیل هم خودمساله وهم استفاده ازذوق ادبی جالب توجه آن به خصوص پاسخ بازبان شعرِ،برای دوستان گذاشتم. استفتاء درباره حكم سيگار پاسخ استفتاء
شنبه صبح 11.6 حرکت ما ازکاظمین به سوی دیارعاشقان آغازشد،درمسیر مرقدمطهر دوطفلان حضرت مسلم یعنی محمدوابراهیم که سندی دیگر ازقساوت وبی خردی دین به دنیافروشان هستند رفتیم وسعادت نوجوانان وجوانان مسلمان ومحفوظ ماندن آنها از شر طراحان فتنه جهانی راآرزو کردیم. پس ازآن اولین شهیدی ازواقعه کربلا که زیارتش نصیب ماشد،عون ابن عبدالله ابن جعفر ابن ابیطالب بود که همچون برادر بزرگوارش جعفر دررکاب مولایش حسین (ع) به شهادت رسید ومادرقهرمانشان زینب بزرگ هیج جابرای آنهاگریه وزاری نکردوفقط ازحسین گفت وبرحسین مویه کرد ،نه چون که برادرش بود،که عباس(ع) نیزبرادربود،بلکه چون امام ورهبرش بود،نه اینکه مهر مادری نداشت، بلکه هدفی بزرگ داشت وهرچه داشت رابایدفدای آن هدف بزرگ میکرد،که کرد. اگر چه مرقد عون فاصله خیلی زیادی بامدفن سایرشهدا نداشت،اماعلت اینکه چراجنازه ایشان بیرون کربلادفن شده است رانفهمیدم. حربن یزید ریاحی نیز بیرون ازکربلا دفن شده است وآرامگاهش راتخریب کرده بودند برای بازسازی،وعلت دفن ایشان را چنین گفتند که چون حراز طایفه بنی تمیم بوده،قبیله اش جنازه ایشان رابه این محل یعنی محل اسکان خود آورده اند. کاش مردانگی ودنیای فانی را فدای جهان باقی کردن واطاعت ازولایت وحر بودن راازحر تقلید میکردیم،کاش! مافقط زیارت نامه ای خواندیم ونمازی،والسلام . ازآنجا دورشدیم وحرراهم فراموش کردیم ،چون دیگران! نماز ظهر وناهاراردرجوار مرقد جناب عون بودیم سپس به سوی کربلا راه افتادیم. درتمام مسیر کاظمین تاکربلا جایگاه اقامتی زائران پیاده رابرای اربعین آماده سازی میکردند،ازچادر گرفته تاسوله های سبک. ورود به کربلا بعدازظهر واردشهرکربلا شدیم،شهری غریب آشنا،ازکودکی بااین نام آشنابودم وحافظه ام پربود ازوقایعی که درجای جای آن رخ داده است بااینکه هیچ جای آنرابلدنبودم امااحساس غربت هم نداشتم، باربرهادوروبرماراگرفتتند وهمانها راهنمای ما شدند. قبل ازورودبه حرم دلشوره ای غیرقابل وصف داشتم!عمری درآرزوی کربلا حسین حسین گفته باشی وحالا اینجایی. فکرمیکردم به محض اینکه چشمم به حرم بیفتد بیتاب خواهم شد واشک تنها فریادرسم باشد؛اما به محض ورود آرامشی درقلبم احساس میکردم همراه بااحساس غرور وافتخار ازاینکه شیعه چنین بزرگانی هستم.درذهنم موضوع های دیگری مرورمیشد :دلاوری ، رشادت،جوانمردی،ایثار،و....دریک کلام بزرگی وانسانیت درحدی که همه هست ونیست خود را فدای اعتقاد کردن وبقای دین واحقاق حقی که چون تکه ای گوشت جلو لاشخورها افتاده کردن، ودرسی که باید از کربلا وعاشورا گرفت،ازیکطرف وخدعه ونیرنگ وقساوت جاهلی وبه بازی گرفتن دین وبه نمایش گذاشن اوج خباثت وپستی ،از سوی دیگر ونقشی که مسلمانان عوام دراین واقعه دارند وهمه هم نماز خوان وتسبیح به دست! یک مسلمان خودرافدای رهبردینی اش میکند ومسلمانی دیگر براو حمله میکند واز هیچ جنایتی هم دریغ نمیکند! وهردو برای خدا وبقای اسلام ! ونقش مسلمان ولایی زیرک وباتقوا با مسلمان ریایی واحمق دراین گونه موارد نمود پیدا میکند. *اینجامکتب انسان سازحسین است واوهم ذکر الله وجادارد که درکنار او اینهمه دل آرامش داشته باشد.# ادامه دارد
به نام خدای حجت بی همتای حق سرآغاز یک هزارویکصدوهفتادویکمین سال امامت قطب عالم امکان حضرت مهدی صاحب الزمان ،رهبر بزرگ حکومت واحد جهانی برایشان ودوستداران اهل بیت وبرشیفتگان عدالت علوی خجسته باد. چشمان منتظرانش روشن به نام خالق هستی ازکربلا تـا کـــربـــلا
برایم غیر قابل تصوراست که دریکسال دربهمن ماه غیرمنتظره زیارت کربلای اول امام حسین نصیبم شود-آنهم پانزده روز، پس ازیک عمر آرزو وانتظار- ودراسفند ماه زیارت کربلای دوم امام حسین یا همان کربلاهای ایران به صورت ناخواسته وازدید خودم اتفاقی وحتی با اصرار یکی ازدوستان قسمتم گردد .به هرحال دونعمت بزرگ برایم بود واینک درچگونگی شکرآن مانده ام .به هرکجای مناطق جنگی که قدم میگذاری به وضوح میبینی ودرک میکنی که این کربلا مکمل آن کربلا است وآن بدون این ابتر و بی نتیجه،آنجا سرمشق وآغازی است برای خلق کربلاهایی ازاین دست واگرقیام امام حسین در آن مقطع تاریخ وآن قطعه از جغرافیابدون تکرار ویا بدون امتداد بماند معنایش اینست :که یا قیام امام به خواست یزیدیان محاصره شده ودرآن مقطع اززمین وزمان زمین گیرشده وتمام! یا ظلم به پایان رسیده ودیگر ظالم ویزیدی نیست ویا هست ؛اما کسی نیست که ندای "آیا کسی هست که مرا یاری کند"امام رهایی رابشنود ولبیک بگوید.! آنجا ضریح بود وگنبد وبارگاه وگلدسته های منور وزائرانی نشسته درفضایی دلخواه ونمادی از تل زینبیه و خیام ، همه مسقف .یعنی مکتب ،کلاس ودانشگاه، بعضی دنبال مدرکی هستند برای زندگی این دنیا ورهایی آن دنیای خود! وبردردهای پیدا و نهان خویش میگریند وشفاعت میطلبند!وعده ای دیگر آمده اند تا درکلاس حسینی با گوش جان درس مولا را بشنوند و با تمام وجود عمل کنندوپیرو اوباشند. وهمین ها کربلای ایران رارقم زدند. اینجا خاک است وبیابان وتانکهای سوخته ودلهای سوخته تر واسلحه های شکسته ومیدانهای پاک نشده از مین وموانع یزید عصر این معرکه وخاکی که هنوز بوی خون میدهد وپیکرهای بسیاری را مثل هزاران رازدیگرهنوز دردل مخفی دارد . اینجا برهرتلی زینبی ایستاده است ،مادرانی که هنوز نفس دارند به امید قبسی اینجایند ،وپدرانی بدنبال نشانه ای ازفرزند، برادران وخواهرانی که به نیابت از خود وپدرومادرانی که نفسی برایشان نماند وداغ دلشان را به زیرزمین سرد بردند ،سر بر خاک این دیار گذاشته به حالت سجده ومیگریند وفرزندانی پدر نادیده به دنبال رد بویی ویا ردپایی ازپدر وهمه وهمه ازخردسال تا پیر دنبال کسب فضایل ودرک معنویات شهدا، یاران واقعی حسینند. اینجا حاشیه اروند،اینجا شلمچه....طلائیه... هویزه...دهلاویه....چزابه... فکه و....اینجا کربلای ایران است ادامه کربلای حسین وهرکه دارد هوس کرببلا بسم الله. کاروان راهیان نوردرراهند سامرا قرارگذاشتیم صبح جمعه جهت زیارت وعرض ارادت به ساحت مقدس امام حسن عسکری وپدر والا مقامش امام علی النقی ودیگربزرگانیکه درآن مکان مقدس دفن هستند مانند مادرحضرت حجت وعمه مکرمه ایشان حکیمه خاتون،عازم سامرا شویم شهری که هنوز هم کاروانها به آنسو نمی روند. جاده به سختی تحت نظربود مثل خسروی بغدادبه اضافه برجهای دیده بانی دروسط جاده که ازحلقه های سیمانی روی هم گذاشته شده درست شده مبالای آن تیرباری بود که با تورهای استتاری پوشیده شده بود ودر کنارجاده نفربرهای نظامی وتانکها نیزروبه جاده درچپ وراست وجود داشتند. هنوزخیلی از شهر دور نشده بودیم که پادگان بزرگی که مقرآمریکائیهابود باوسعتی غیرقابل باور وحفاظت های لایه ای عجیب از دیوار بتنی-سیم خارداروسپس خاکریزوبرجهای متعدد دیده بانی وانواع تسلیحات به چشم میخورد. آبادیهای اطراف این جاده که به سمت تکریت زادگاه صدام ملعون میرود وراه آهن بغداد –موصل نیز به موازات آن کشیده شده ، همه سنی نشین هستند ومحلی رانشانمان دادند که کنار جاده 10نخل وجودداشت که شیعیان رابه آنها آویزان میکردند! لطف کنید روی ادامه کلیک کنیدادامه مطلب رفته بودم سفری سمت دیار شهدا
که طوافی بکنم گرد مزار شهدا به امیدی که دل خسته هوایی بخورد متبرک شود از گرد و غبار شهدا هر چه زد خنجر احساس به سرچشمه چشم شرمگینم که نشد اشک نثار شهدا خشکی چشم عطش خورده از آنجاست که من آبیاری نشدم فصل بهار شهدا چون نشد شمع که سوزد دل سنگم شب عشق کاش می شد که شود سنگ مزار شهدا آخرین خط وصایای دل من اینست که به خاکم بسپارید کنار شهدا شعر فوق رادوست خوش ذوق ودل سوخته ای با نام مریم ارسال کرده اند وحیف است سایر دوستان ازآن بهره نبرند. کجـایـنـد مـردان بی ادعـا ؟ ازسمت تهران که وارداراک میشوی روبروی مسکن یادادگستری پل عابرپیاده ای وجود دارد که بیشترین خاصیتش این است که اتومبیلها از زیرآن عبورمیکنند!دردوسوی آن وبه عرض جاده شعارهای زیبایی وجود داشت که یادآور دوران رشادتها،جوانمردیها ،ایثار و...... بود که یکیش این بود"کجایند مردان بی ادعا" واگرامروز ازآن مسیر گذر کنی تابلوهای تبلیغاتی که همه تبلیغ ازموسسات مالی و سرمایه ای وبانکهامیباشد جایگزین آنها شده است وشفاف نشان میدهد که کجایند!؟ هیچ نیاز به توضیح نیست.طبیعی است که امروز زمان مدعیان است وبی ادعا ها نه دیگر جایی دارند ونه ادعایی! *اگرمزارمقدس آن بی ادعاهای خونین را نیز شخم بزنیم وبرای مدعیان پارک ومحل خوشگذرانی بسازیم نیز کسی ادعایی نخواهد داشت وپرشدن قطعه صالحین بهشت زهرا ازپدران ومادران وبستگان درجه یک شهدانیزگویای این واقعیت تلخ است که مدافعی هم نیست.! *امروز هرکاری باید توجیه اقتصادی داشته باشد وامور فرهنگی که انقلاب مقدس ما برآن استواراست ازدید بعضی ها چنین توجیهی ندارد !! خوب لابد ندارد وآنها بهتر میفهمند! بی اذعاها فکری به حال مرده وزنده خودشان بکنند! حــــــــــــــــــداقــــــــــــــــــل مـــــــــــــــــــدعــــــــــــــــــــی شــــونـــــــــــد!
این مسجد ازجمله مساجد مقدسی است که امروز درشهربغداد واقع است ومحل برگزاری نماز جمعه شیعیان آن شهراست وزیارت آنجا مورد تاکید قرارگرفته است میشود شرح آنرادرمفاتیح الجنان نیز مطالعه کرد. اینجا همان محلی است که سال قبل سه فریب خورده ازخدا بی خبر درموقع نماز جمعه جنازه منحوس خودرا منفجر کردند تاباکشتن حداقل هفت شیعه مستقیم به بهشت بروند ! وبیچاره های احمق نمیدانستند که بهشت دنیایی جهانخواران را تامین میکنند وفتنه شیعه وسنی کشی دوران صفویه راآغاز میکنند که این طوطئه باهوشیاری رهبران شیعه عراق ودعوت شیعیان به خویشتن داری خنثی شد . این انفجار باعث شهادت حدود نود نفر وتعداد بیشری زخمی شد که عکسهای شهدا که عمده آنها جوان بودند بردیوارنصب بود.چگونگی اقدام آنها راازراهنمای مسجد که جوان برومندوخوش سیمایی بود سوءال کردیم واوهم توضیح دادوعجبا کههنوز تحت تاثیرآنواقه بود وخودراکنترل میکرد که گریه نکند. درذهنم گذشت که:"الهم العن اول ظالم ظلم حق محمدا وآل محمد وآخرتابع له علی دالک" مسجد درحال بازسازی وگسترش بود وجوانان مصلح ازپائین وبالای بام حفاظت آنجا رابرعهده داشتند وکنترل وبازرسی هم نسبتا شدید ترازجاهای دیگربود،حتی سوئیچ های کنترلی یا ریموت ها رانیز تحویل میگرفتند،البته راهنمای مذکور ازاین بابت عذرخواهی کرد وگفت:"چاره ای نیست" ودرپایان قبل ازخروج باکیک وآب میوه پذیرایی کردند. زائران ازچاهی که گفتند چشمه ای بوده که برای حضرت مریم ظاهرشده وبعدها حضرت علی(ع) آنرا ظاهرکردند وبه تازگی درب آنراباپوششی شیشه ای بسته بودند وباپمپ آب آنرادردسترس قرارداده بودند،آب برمیداشتند.سنگی نیز درآنجا بودکه گفتند حضرت مریم ، حضرت عیسی رابرآن گذاشته؛زنهای عرب آب رادرگودال کوچک روی آن ریخته ،دوباره جمع میکردند وبرای تبرک باخود میبردند.محل نماز امام علی وحسنین نیز به صورت محراب بود که زائران درآنجا دورکعت نماز بج می آوردند. قسمت بعد انشاءالله سامرا
تامستقر شدیم وشام خوردیم ساعت 22 بود وحال وشرایط ما مناسب زیارت نبود استراحتی کردیم وقبل ازاذان صبح عازم حرم شدیم؛جوگیرشده بودم وبهت زده وحالتی که "مپرس."مدتی جلو درایستادم واذن دخول (یا همان اجازه ورود) خواستم ،نماز صبح به جماعت برگزارشد وچه صفایی دارد نماز دراین شرایط .نماز تمام شد حمله به حرم آغاز شد بعضی ها چقدرراحت اجازه ورود دارند،میدوند تاسریعتر ضریح مطهر رابچسبند وحاجت بگیرند! میخواستم واردشوم ، تناسبی بین خودم وآن دوبزرگوار یعنی پدر وپسر امام رضا نمی دیدم وکاری برای آنها نکرده و به خواسته آنها ازخودم به عنوان یک شیعه(پیرو) فکرهم نکرده بودم وازدستورات آن رهبران چیزی درذهن نداشتم _ازبین آن همه حدیث_ ماندم واشک حسرت ریختم وبرحال خودم ومظلومیت رهبرانمان زار زدم برکسانی که گویی فقط به ما بدهکارند وباب الحوائج؛ وبایددردهاوخواسته های مارابشنوند و ازآنها بخواهیم که مشکل گشای ما باشند وشفیع به درگاه حق !بدون رعایت دستورهای عملی آنها و فقط تابع سنت آنهم بدون زحمتهایش را ! نمیدانم جرات حضور پیدا کردم یااز بابت اینکه این همه راه آمده بودم ونمیشد که داخل مشرف! نشوم و.... خجلت زده سرم رازیرانداختم ووارد شدم به امید عفو بزرگان وبنده نوازی، درونم غوغا بود بی هیچ کتاب دعا وزیارتنامه ومداحی های رسمی،عقده های سالیان بازشده بود وبی هیچ نمود بیرونی(جزاشک) درونم زائر بود وزیارت خوان زیارتنامه ای ناننوشته ومرثیه ای ناسروده! برمظلوم هفتم ونهم والبته پیروان آنها . آتش بگیرتاکه بدانی چه میکشم احساس سوختن به تماشا نمیشود کمی آرام شده بودم کتاب دعا وقرآن را برداشتم واجرای دستورات وارده ویاد همه ملتمسین دعا ودعای خیر دراین فضای ملکوتی برای یاران صدیق آن ائمه وهمه ولایتمداران . ازحرم بیرون آمدم آفتاب قشنگی بود آش نذری میدادند ، صبحانه صرف شد وبعد پرسه زدن اطراف حرم مقدس.دوستان ابتدا سیم کارت (ازنوع آسیا سل)تهیه کردند که معلوم شد باسیم کارتهای خودمان راحت تر میشود تماس گرفت.وبعدزیارت جناب سید مرتضی وسید رضی ،مرقد سیدرضی بسته بود وازبیرون زیارت کردیم ولی سیدمرتضی بازبود وآنجاهم آش تقسیم میکردند وداخ حیاظ آن چای هم میدادند وبندگان خدا چقدر هم اصرار میکردند ولی ما صبحانه خورده بودیم؛ بعد زیارتی ونمازی وتفکراندکی درشرح حال آن دو بزرگوار. به محله ها وبازارهای اطراف سریزدیم،همه میدوند تا گرسنه نمانند وروزگاربگذرانند،بازارگرمی وجود ندارد به علت کمی زوار که کاروانها یا به آنجا نمی آیند یاروزانه برمیگردند .امنیت نسبی برقرارشده است گمانم کاروانها صرفه جویی میکنند وآنجا نمیمانند،ازبهداشت هم که خبری نیست! بزرگان بسیاری دیگری هم درکاظمین هستند ازجمله شیخ مفید وخواجه نصیرالدین که دومی درقسمت خانم ها دفن بود وازآنها شنیدیم ولی مرقد شیخ رازیارت کردیم . ادامه دارذ |
|