|
|
|
|
|
««معلمی ازجنس شهدا»» درمدت عمرم همه جور معلمی دیده ام،ازآنها که تمام قد معلم هستندولایق این عنوان بزرگ ،تا آنهایی که از معلمی فقط یک حکم رسمی دارندوبه پیکر آموزش وپرورش آویزان هستند ودراین وادی عمر خودودیگران راتلف میکنند وهمیشه در آرزوی داشـتن یک شغـل دیگر بوده اند وا ز روی ناچاری یابی عرضه ای معلمی راحرفه انگاشته؛خودسوخته وجماعتی ازبندگان خوب خدا را نیز سوزانده اند! مردان وزنان وارسته ای رادرکسوت معلمی درک کرده وتوفیق شاگردی یا خدمتگـزاری آنها را داشته ام که نامشان نیز امید زندگی وبالندگی به دیگران میدهد وخون حیات رادراندام مخاطبین به جریان می اندازد وآقای غـفـور غـفـوری یکی ازآنهاست . برای ادامه مطلب لطف کنید کلیک روی ادامه مطلب ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
پاسداشت مقام معلم به نام او که اول معلم عالم هستی است دگر بار رسیدیم به 12اردیبهشت سالروزشهادت معلم واستادی وارسته وتوانمنددرهمه ابعادعلمی،اخلاقی، اجتماعی،سیاسی،استوره تقواوخطیبی کم نظیر که آثاربه جامانده ازایشان مورداستفاده خاص وعام میباشد ودرشان اوهمین بس که امام(ره)آثارایشان رابی استثناءتائید ومطالعه آنرابرای عارف وعامی مورد تاکید قراردادند . این مناسبت سرمنشاء پاسداشت مقام رفیع معلم نیزهست وهرساله کمابیش یک هفته به این مهم پرداخته میشودوهرکس بنوعی معلم خویش یامعلم های خودوجامعه رامورد تکریم قرارمیدهد.گرچه این عمل درنوع خود پسندیده است ومعلمان از یکسو بزرگوارترازاین هستند که توقعی فوق توان مردم ودولت را داشته باشند،اماازسوی دیگر فهیم هستند وزودرنج وچون بطورعمده باپاکترین قشر جامعه یعنی کودکان ونوجوانان سروکاردارند،دل پاکی وصفای باطن آنها رانیزباخوددارند وتبعیض ها واختلاف طبقاتی بسیارمتفاوت نیز آزارشان میدهد. گذشته ازاین موارد ارزش واعتبار هرجامعه وحتی آینده آن به دست معلمان است والگوی رفتاری مردان وزنان تحصیل کرده سالهای بعد نیزهمین قشرارزشمندازجامعه هستند.لذاشرط عقل است که از حد اقل معیشت که آبرو واعتباروشخصیت آنهاراحفظ کند،برخوردار باشند تابتوانند باخیالی آسوده به کار بزرگ تعلیم وتربیت فرزندان این مرز وبوم بپردازند والگوی مناسبی برای آنها باشند ؛وطبیعی است که شخصیت له ودرهم شده درلابلای مشکلات عدیده نتواند تعلیم دهنده خوبی باشد وبدیهی است که افسرده دل افسرده کند انجمنی را واگرآن انجمن بخواهد آینده ملتش رانیزدردست داشته باشد وبیگانگان نیز مترصد آموزش دلخواه خویش برای کسب آینده باشند؛پایان قصه معلوم خواهد بود. معلمی که برای گذران زندگی دست به شغلهای دوم وسومی میزند که درشان اونیست وتاثیر کلامش روی دانش آموزانش راازبین میبرد(بخصوص درشهرهای کوچک) وخستگی مفرط کلاس رابرای او تبدیل میکند به استراحتگاه. واگر اضافه کنید بیحوصله ای ،عدم فرصت برای مطالعه وبه روزکردن اطلاعات خود و..... چه الگویی میتواند باشد برای ذهنهای تیزی که روبروی اونشسته اند ؟ به هرحال درست است که کشوری داریم بامشکلات ودشمنان فراوان ومسئوولین برخاسته از بین همین مردم گرفتار انواع مصائب وکاستیها ،اما برای کاهش مشکلات وسربلندی وموفقیت کشور چاره ای نیست جز توجه مادی ومعنوی به این قشر تاثیرگذار ومحترم جامعه به گونه ای که معلم هم ازحرمت لازم برخوردارباشد وهم «دغدغه نان» نداشته باشد ،تا باخیالی آسوده بتواند یار وهمراه دلسوز نظام باشد وفرزندان مام وطن راآنگونه تربیت کند که آن باشند که همه میخواهیم وبتواند پرچمدار پرافتخارفردای ایرانی آباد وسرفرازباشند واین کلام امام(ره) لازم است که درگوش مسئوولین خدوم زمزمه شود که: "آموزش وپرورش درراس همه مسایل است" وباورکنندکه: "همه سعادتها وشقاوتها انگیزه اش ازمدرسه هاست وکلیدش دست معلمین است" پس اگر همه مسائل کشور تن است وآموزش وپرورش سر- راس- لازم است ازسر بیشترمواظبت شود وبرای رسیدن به سعادتها ودورشدن ازشقاوتها به آنکس که کلید داراین امر میباشد توجه کافی ولازم بشود . |
||
|
|
|
|
|
سگ من شو- لقمه ای بستان! داشتم داستانی از شبلی را میخواندم که معروف است،دیدم چقدرداستان واقعی وغم انگیز بسیاری از ماآدمهای بزرگ ! است. نقل شده است که شیخ الشیوخ شبلی رحمه الله برای بجا آوردن دو رکعت نمازبه مسجد رفت . دید دو پسرک درحال طعام خوردن هستند،یکی بچه منعم که طعامش نان بود وحلوا ،ودیگری پسرکی درویش که طعامش نانی بود خشک وبه آن دیگری التماس میکرد که لقمه ای از طعامش به او بدهد .وپسرک هم شرطی داشت وآن اینکه-سگ من شو، پارس کن ولقمه ای بستان ! وبچه درویش چنین میکرد. در داستان آمده است که:«نگه کنید که قانعی وطامعی به مردم چه رساند !اگر چنان بودی که آن کودک به نان تهی قناعت کردی وطمع از حلوای او برداشتی،وی راسگ همچون خویشی نبایستی بود». کجاست شبلی تا ببیند کودکانی ازآن نوع که قدشان بزرگ شده است وقدرشان همان اندازه مانده است وبرای اجابت خواسته های شکمی و....سگ که میشوند وپارس میکنند، بماند، پاچه هم میگیرند،پاپوش می دوزند، دین هم میدهند وچشم بسته ازمثل خود یا پست تر!(گدای معتبر)فرمان میبرند وبا اجازه دم هم میجنبانند! آخر آن پسر منعم هم بزرگ شده است،پست دارد ولابد قدرت وبه دنبال آن مایه هم دارد وخواسته هایش بزرگ شده وبه سگ پارسی تنها قناعت نمیکند!! چه خوب میشد اگراین کودکان میفهمیدند که آدمیزاده اند. امااین قصه همه روزگاران است با شدت وضعف موقعیتها. کجایی شبلی؟ کجایی تا بدانم اگر امروزآن کودک ها راببینی، آن دورکعت نماز،بجای آوردن میتوانی ؟یا برای سگ بچگان نماز حاجت میخوانی..........................................کجایی؟؟ |
||
|
|
|
|
|
این هم شعری ازمرحوم ملک الشعراتا چه درنظرافتدوچه برداشت شود خوبرویان یاررادرعین یاری میکشند دوستداران رابه جرم دوستداری میکشند مرغ وحشی چون نمی افتدبدست کودکان مرغ دست آموز رابا زجروخواری میکشند شاهـدان دیرجوش ،ازدوستـان باوفــا زود سیرآیندو ایشـان رابه زاری میکشند دوستان خاص رامانند مرغ خانگی درعروسی وعـزابررسم جاری میکشند سرشبانان قی المثل گوساله پابسته را درقبال جســــتن گــاوفـــراری میکشند تامگرازکیدبدخواهان دمی ایمن شوند نیک خواهان راازفرط خام کاری میکشند بهرقربان برسرراه حسودان دورو غمگساران رابجای غمگساری میکشند چون وزیروپیل ورخ افتادند وشاه ماندبی اصحاب بایک زخم کاری میکشند تجـربـتها کرده ایم ازکـاردولت ها بهـار گرنگشتی اختیاری اضطراری میکشند
|
||
|
|
|
|
|
«انتخابات هشتم» انتخابات مجلس هشنتم به غیرازتعدادی ازمناطق که به دور دوم کشیده شد،به اتمام رسیده وعمده قانونگزاران مشخص شده اند.بطورقطع دستگاهایی وظیفه تحلیل چگونگی روندانتخابات،نوع تبلیغات ،درصد شرکت مردم درمناطق مختلف واینکه چه افرادی حائز بیشترین آراشدندوباچه روشی؟آیا توانمندی نامزد باعث اقبال مردم شد یا تحت تاثیرروش خاصی ازتبلیغ به اورای دادند؟رابه عهده خواهندداشت ونمیشودخوشحال ازاینکه فلانی رای آورد ویا تاسف ازرای نیاوردن فلان،ازکنار این قضیه مهم گذشت. دراستان مرکزی زیر50%یعنی46.78به پای صندوقها رفتندکه حوزه اراک-کمیجان وخنداب با کمترین شرکت کننده یعنی37.44%(که قطعاشهراراک به تنهایی چندین درصد پایین تراز رقم مذکوربوده است)وحوزه تفرش با77.69%بیشترین شرکت کننده رابه خوداختصاص دادند. پس ازاراک حوزه ساوه با42.26%کمترین وبعدازثفرش ،شازندبا71.22%بیشترین آرا را داشتند.که جای بررسی ودقت نظروکتکاش بیشتری راازسوی مسئولین ذیربط دارد. درمرکزاستان نفراول دوره قبل یعنی مهندس عباس رجایی توانست همان رتبه را با 62514رای حفظ کندوهنوز مورداعتماد رای دهندگانش باشدکه این امر به تنهایی ارزشی بیش ازورود به مجلس برای باردوم راداردوازاین بابت هم باید به ایشان تبریک گفت وآرزوی توفیق وخدمتگزاری روزافزون برایشان داشت. آقای احمد لطفی هم بابرنامه ریزی ازمدتها قبل یعنی زمانی که شهردارازاک بودند وباکارمداوم(اگرچه باحرف وحدیث بسیار)توانست56646رای راجذب کند وخودرابرای چهار سال درمعرض قضاوت مردم قراردهد.انشاالله درخدمت بهمردم وکشوراسلامی روسفید باشندوموردعنایت حق تعالی. اماتبلیغات نامزدها وطرفداران آنها وتاثیرروش آنهاورعایت قوانین یاخلاف آنرانباید ازنظر دور داشت،زیرااین امر بیانگرشخصیت،طرزتفکروتوانمندی وبیانگر مقدارالتزام عملی به قانون و دین و وامداربودن یانبودن یک کاندیدا میباشد. وقتی نامزدی به هرقیمتی باهزینه های نامحدود،سفره های رنگین درازمدت ووعده هایی که درمحدوده وظایف نمایندگی نیست،یاعوامفریبی هاواستفاده ازتوانمندی مالی واجتماعی دیگران بیش ازحد متعارف وبعضا قانونگریزیهایی مثل تبلیقات زودهنگام، یا تبلیغات خلاف مثل عکسهای پشت شیشه مغازه هاواتومبیل هاوپلاکاردهایی باعنوان ستاد مردمی وخریدن رای واستفاده ازموقعیت اداری هواداران وبکارگیری زیر دستان،و.... میخواهد به جرگه قانونگزاران بپیوندد!هیچ وظیفه ای اولویت دارترازبرداشت ازکشته های خود وپشتیبانان مالی،اجتماعی وسیاسی خودنخواهدداشت.ولذا برای مردم میماند یک وعده غذای چرب خوردن وچهارسال قاشق خالی به دهان بردن.وبرای چنین نمایندگانی ادای دین های بسیاری که به گردن دارد؛زیرا هیچ سرمایه گذاری بدون امید برگشت سود وسرمایه برای عزیزترین کسش هم اقدام نخواهد کرد.واگر نماینده ای بخواهد غیراز این عمل کند وبه سوگندش وفادار بماند،قبل ازدیگران بدست همین یاران انتخاباتیش زمین گیرخواهدشد. روش تبلیقاتی مذکور اگر چه از نظر عقلامذموم است ودرشان یک نماینده شورای اسلامی نیست ،اما هنوزبعضی ازآن جواب مثبت میگیرند. |
||
|
|
|
|
|
شخصی درمحضرامام زین العابدین(ع)عرض کرد:خدایا،مرا به هیچ یک ازبندگانت محتاج مکن .
امام فرمود:هرگز چنین دعایی مکن،زیراکسی نیست که محتاج دیگری نباشدوهمه به هم نیازمندند،دعاکن که خداوندترانیازمندافراد پست فطرت وبد سرشت نکند.
|
||
|
|
|
|
|
«خنده سنگری دیگر» هرکی تفنگشوگم کنه اعدام میشه .... واوخنده اش راگم کرده بود. گفت:پاشو.گفتم چکارکنم؟گفت بروبجنگ. گفتم :مگه شروع شده؟گفت:خودتوبه خنگی نزن.تودرجبهه متولدشده ای ومدتها جنگیـده ای.....گفتم:دروغه. بزورسعی میکردخونسردیش راحفظ کند.ولی لحن صدایش تغییرکرده بودویکنوع تشنج عصبی دراوبخوبی نمایان بود.اینبار باصدای دورگه وگرفته ای گفت:پاشو ازتوی پیله ات بیا بیرون واین زخم عمیقو روی قلبت نگاه کن شاید همه چیزرو بفهمی. گفتم: نه رفیق...این زخم یک دشمن نیست.یادگار یه دوسته!! سکوتی تلخ روئید.سرانجام اوسکوت راشکست وبالحن آمیخته باتاسفی گفت:یه روزگاری تو باعث افتخارمابودی.تجربه های تودرجنگ مایه امیدمابود.وبعد یهو منفجر شد. بی حوصله و خشمگین فریاد زد:ولی حالا مثل یک بزترسو خودتو به موش مردگی زدی. لحن صدایش دوباره تغییر کرد. ملتمسانه گفت: پاشو، ازت خواهش میکنم پاشو برو بجنگ. گفتم :بین مامدتهاست آتش بس اعلام شده. تااومد حرف بزنه پریدم تو کلامش که:میدونم، او همچنان شلیک میکنه! میدونم که سینه ام،هم چنان آماج گاه گلوله های بی دریغ اوست،ولی:هرگز شلیک نخواهم کردو نخواهم جنگید. نگران ومضطرب فریاد زد:پس تفنگتو بده تامن بجنگم وشلیک کنم. غم سنگینی روی دلم ریخت وباحسرت وافسوس نگاهش کردم.که میگفت یالله تفنگتو بده ،بزار من باهاش بجنگم. به او چه بگویم؟!بگذار حقیقت رابرایش عریان کنم،به او میگویم رفیق شفیق،تفنگهامان پوسیده است ومهماتی درکارنیست وفشنگهامان درفراموشی نم کشیده است. بنابراین حربه جدیدی را برعلیه دشمن آزمایش خواهیم کرد. بالبخندی حاکی ازرضایت گفت متشکرم تو همیشه یک جنگجو بوده ای وهماره خواهی جنگید. ولی ازچه حربه ای میخواهی استفاده کنی؟گفتم:ازخنده!میخواهم بخندم... درخودفرورفت وخیره بسوئی نگریست وصدایی ازته گلویش بیرون آمدکه:آه،چه جنگ وحشتناکی خواهدشد!!— لحظه ای بعد،هردوزیررگباری ازناکامیها،دروغهاوخیانتهازمزمه میکردیم:«خنده بر هردرد بی درمان دواست» ومیخندیدیم،قهقهه میزدیم ومیرفتیم؛ میرفتیم تادرمه آلوددوردست امیدهای تازه ای راجستجو کنیم...////------------------ 00000000000000000000000000000000000000 بازنشستگی فرصت مغتنمی است برای مطالعه وتحقیق؛دربین کتابهایم پرسه میزدم به کتابی با عنوان "بیگاری..!"مجموعه طرح وقصه از آقای هادی گلزاده برخوردم که حاوی یازده طرح وقصه خوب است وقصه بالا یکی ازآنهاست.این کتاب درپاییز1353 به زیور چاپ آراسته شده وحقیریک جلدآنرادرسال 1355تهیه کردم باقیمت85ريال پشت جلد و15% تخفیف. |
||
|
|
|
|
|
عیدنوروزبرهمه ایرانیان درسراسرجهان که دل درگروایرانی آبادوسربلــنددارند،خجســــــته باد |
||
|
|
|
|
|
داستان تقسیم شکاربه عدل! آنچه درپی می آیداز کتاب« مولوی وجهان بینی ها درمکتب شرق وغرب » نوشته زنده یاد استاد محمدتقی جعفری انتخاب شده است که تحت عنوان"استبدادنابود کننده خود ودیگران"آمده است . شیروگرگ وروباه برای شکاررفتند.گاوکوهی وبزوخرگوشی راشکار نمودند.شیرنخست به گرگ دستوردادکه این شکارها رامیان ما تقسیم کن. گرگ گفت: ای شیر عزیز،گاو کوهی ازآن شماست که بزرگتر از مایی. بزکه حیوان متوسطی است ومن هم متوسطم ازآن من. روباه از همه کوچکتر است،لذاخرگوش هم ازآن روباه میباشد. شیرخشمگین شدوگفت:چگونه جرات کردی با وجود من ودرحضورمن،کلمه من رابرزبان آوری! شیرفوراپنجه درمغزگرگ زدوگرگ درمیان خون خوددرغلطید ،سپس رو به روباه کردوگفت:بیا جلوواین شکارها را تقسیم کن.روباه پیش آمدوگفت: ای شیرعزیز،این گاو چربی رادرچاشتگاه میل بفرمایید،وبز برای ناهارجنابعالی است وخرگوش هم غذای شامگاهی حضرت عالی میباشد. شیر میگو ید :ای روباه،این عدالت را ازکه آموختی؟ گفت ای روباه عدل افروختی این چنین قسمت زکه آموختی؟ از کجاآموختی این ای بزرگ گفت ای شاه جهان از حال گرگ |
||
|
|
|
|
|
نظری برنظرهای خوبان کج فهم سرآن ندارم که چیزی را توجیه کنم یانظر این بنده خدایی راکه به دستور یاغیر آن، دست بکارشده وبا نامهای متفاوت وکاملا جعلی!همراه با شیطنت مطالبی رانگاشته است،تخطئه کنم میتوانستم آنها را حذف کنم دیدم حیف است که هنر ادبیاتی وروش مرسوم این دوستان که متولیان تعلیم وتربیت جامعه اسلامی هستند به رویت دیگران نرسد. روی ادامه کلیک کنید ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
به یاددکتراحمدعطاری
درآستانه انتخاباتی دیگر دلم سخت هوای احمد کرده است،اوکه اولین نماینده مردم اراک-کمیجان وخنداب درمجلس شورای اسلامی بود.حیف که باآن روح بزرگ وآسمانیش ازبین ماخاکیان پر کشیدورفت ومااسیران خویش ازیادش نیز بی بهره ایم! اولین باری که دیدمش مراسمی دردبیرستان پهلوی آنروزگار وامام علی(ع)امروز برپا بود.من سیکل اول بودم(راهنمایی امروز)واحمد سیکل دوم(متوسطه فعلی)ویکی از سخنرانان آن جلسه بود که با تسلط بر مطالب وفن بیان وآن نگاه نافذ همه رامات ومبهوت خویش کرده بود . زنده یادمحمدرضا محتاط درجلد چهارم کتاب " سیمای اراک" سه غزل ازایشان رادر صفحات 109 به بعد گنجانده ودربدو معرفی آورده است :"شادروان احمدعطاریرااززمان تحصیل او دردبیرستان میشناختم.جوانی بوداهل مطالعه وفعالیت های شدید سیاسی-مذهبی اوازدوران دبیرستان شروع شده بود.درسالهای 1355-56 که به اراک می آمد،درسالن دبیرستان محمدرضا شاه سابق(زینبیه فعلی) برای جوانان ودانش آموزان به سخنرانی می پرداخت،ناگفته نماند که امکانات آن فعالیت رااین حقیردرآن دبیرستان برای او به وجود می آوردم". بعدها توفیق یار شد وازوجود با صفا وپربرکت اوبهره مندشدم وحق استادی به گردنم پیدا کرد وافسوس وصد افسوس که آن فرصت طلایی زودازدست برفت وبهره کافی برده نشد. یادم می آیـد از من پرسـید هفته ای چند جلد کتاب میخوانی؟ گفتم بپـرس سالی چند کتاب،با لـبخنـد تلخ وآن نگاه نافذش نیم نگاهی به من انداخت وگفت :"اگرحداقل هفته ای یک کتاب خوب غیردرسی مطالعه نکنی به خودت وجامعه ظلم کرده ای" . احمد وانتخابات با توجه به شناختی که مردم ازوی داشتند وتوانمندیها ،صراحت لهجه، تدین،تخصص،شجاعت ، ولایت مداری وقنای ذاتی ای که دراوبود وازاعتقاداتش به هیچ قیمتی عدول نمی کرد ومیدانستند که اهل زدوبند سیاسی نیست به سراغش رفتند وازش خواستند که برای نمایندگی مجلس خود رانامزد کند بااصرارزیاد پذیرفت وجالب است که حاضرنبود برای هزینه های تبلیغاتی دست به جیب شود ونظرش این بود که اگر شما میخواهید من نماینده شما باشم وبه جای شما کارکنم هزینه اش نیز با شماست ویکی از دوستان به شوخی به او گفت عکس هم از خودمان بیاوریم !هرکس هرچه داشت کمک کرد محل ستادها وسایل نقلیه وهمه وهمه به شکل مردمی آماده شد.دکتر آنروز فوق لیسانس آمار بود وبا نبوغی که داشت چقدردر کمیسیون بودجه نقطه امید رییس مجلس آنزمان- آقای هاشمی رفسنجانی شد (نقل از روزنامه مجلس).بعدها درپستهای دیگری مثل معاونت وزارت ارشاد، سفیرایران دراسترالیاوتدریس دردانشگاه خدمات بسیاری کرد ووقتی برای ادامه تحصیل به انگلستان رفت سرطان گریبانش را گرفت وامانش رابرید وبااینکه ازمرگش با خبر بود دلاوریهای او دربرابرمرگ مثال زدنی است وگفته بود جای غریبی نمیروم ،آشناست . روح بلندش شاد |
||
|
|
|
|
|
اسامی نمایندگان مجلس اراک-کمیجان وخنداب پس ازانقلاب تا کنون بدون هیچ تحلیل دوراول:شهید حجه الاسلام علی هاشمی سنجانی-مرحوم حجه الاسلام سید مجتبی میرجعفری- مرحوم دکتراحمدعطاری دوردوم:سیدمجتبی میرجعفری-غلامرضا فدایی عراقی دور سوم:فدایی عراقی-سیدحسن الحسینی دور چهارم:سید حسین شریفی-محمدرضا مقدم فیروز دور پنجم:شریفی-غضنفر عیدی گل تپه ای دورششم:علی حسنی –علی نظری دور هفتم:عباس رجایی- حسن مرادی دورهشتم: ؟ - ؟ به امید حضور پرشوروآگاهانه برای انتخاب نمایندگان اصلح درروزجمعه 24 اسفند |
||
|
|
|
|
|
یادوعبرتی ازنمایندگان دوره های گذشته ایام انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی است وروز به روزبازارگرمتری پیدامیکند وبسیاربه جابودکه یادی میشدازازافرادی که درگذشته نمایندگی این مردم رابه عهده داشته اندوامروز نقطه ای ازتاریخند،باتمام نقاط تاریک وروشنی که درپرونده نمایندگی آنهاودراذهان جامعه مانده است. بعضی انگارکه اصلا نبوده اندوبه ندرت کسی آنهارابه یادداردوگویانماینده این مردم نبوده اند،به جای آنهازحمت نکشیده،فکرنکرده،تصمیم نگرفته و...... عجیب است که حتی از خوبترین آنهاهم یادی نمیشود ،ضعفها وقوت های دوران آنها بررسی نمیشود،ازتجربه هااستفاده نمیشودومرتب تکرار سعی وخطا ! کسانی می آیند باشیوه های درست وغلط رای مردم رابدست می آورند،یک دوره یا بیشتر به مجلس راه پیدامیکند وبعد به فراموشی سپرده میشود وکسی احوالپرس آنها نیست،مثل اینست که هیچ سیستمی برای تحلیل عملکردهانیست! ودرواقع هم نیست، نه از خوبیهاتجلیل میشود وادامه آن به آیندگان سپرده میشودونه بدیها تحلیل میشود وبه بعدی ها تذکر داده میشود.! درنتیجه آنها میمانند واعمالشان وخدا، زیرا اولا مردم فراموش میکنندوعمدتارای میدهندوکاری بابعدش ندارند،آنچنان که تجربه نشان داده است نمایندگان قبلی نیزباموکلانشان کاری ندارندوتهران نشین میشوندوترک حوزه انتخابی میکنند. یامثل مرحومان شهید حجه الاسلام میرزاعلی هاشمی که درانفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی به دست منافقین به شهادت رسید ودکتر احمد عطاری که با عارضه سرطان دار فانی را وداع کردوهردو مرحوم نماینده اولین دوره مجلس شورای اسلامی بودندومرحوم حجه الاسلام میرجعفری که ایشان هم نماینده دوره بعدی مجلس بودندودعوت حق رالبیک گفتند.(روحشان شاد) بطور کل از بین مردم به دیارباقی میشتابند وآنها میمانندواعمالشان درپیشگاه حق وپاسخگویی به مسئوولیت سنگینی که ازجانب مردم شهیدداده وزجرکشیده بردوش گرفته اند. به یادمان مرحومان هاشمی سنجانی ومیرجعفری نامی برمدرسه وکتابخانه ای هست امااززنده یاد عطاری به رغم همه توانمندی هاوصداقتی که درکار ها وبا مردم داشت وخدمات ارزنده ای که به اسلام ونظام اسلامی کرد،متاسفانه هیچ یادبودی نیست! تا ببینیم نامزدهای بعدی چگونه به مجلس راه می یابند وچه یادی ازآنها دراذهان باقی میماند وچه ره توشه ای ازاین معبر برمیدارند. |
||
|
|
|
|
|
تجربه هاي شكست خورده و پيروز براي مديران! اكنون دوران بازنشستگي آغاز شده است و مي توانم ادعا كنم كه همه دوران خدمتم را اعتقادي و قانوني كار كردم ، بدون غيبت و تاخير ، تعجيل و يا استفاده از برگه هاي پزشكي صوري( كه متاسفانه خود آفتي است براي نظام اداري) به جز يك مورد بستري شدن كه بعد از عمل هفتاد روز طول درمان و استراحت برايم نوشتند كه در مجموع هجده روز استفاده كردم و سركار رفتنم را از پزشكم نيز پنهان كردم . آن روزها رييس دو نوبت هنرستان بودم و خيلي از كارها را همكاران مي آوردند و در خانه یابيمارستان انجام مي دادم . ****** بهترين دوران عمر كاريم كلاس و كارگاه رفتن بود كه عاشقانه براي هنر جويان كار مي كردم ، با آنها بسكتبال و واليبال و يا تنيس بازي مي كردم ، كوه مي رفتم ، جلسات قرآن و دعا داشتيم ، بازديد جبهه مي رفتيم ، براي جبهه ها كار مي كرديم و نيرو مي ساختيم و با هم به جبهه ها اعزام مي شديم و ..... با هم دوست بوديم و از اين بابت افتخار مي كنم كه معلم شدم. اما مشكل اينجا بود كه مرتب دنبالم مي آمدند براي كار اداري لابد چون جدي كار مي كردم و هميشه هم عده اي قانون گريز ، فرصت طلب و اهل زد و بند كه منافعشان در خطر مي افتاد ، سر عناد وستيزه مي گذاشتند كه در دوران رياست هنرستان ، مسئول فني و حرفه اي اداره و در اوجش ، اخيرا ریاست بزرگترين ناحيه استان ، به يك گونه بود و عجبا كه بيشترخودي ها و رده بالاتر ها مرا تحمل نمي كردند. سفارش داشتند ، نمره مي خواستند ، آشنا داشتند ، براي بچه هاي خاص التماس دعا و ثبت نام در مدارس خاص داشتند . خانم بعضي ها به رغم نداشتن امتياز بايد در شهر سازماندهي مي شد ، هركه را مي گفتند بردار بايد برمي داشتم بدون حق سوال و هركس را كه سفارش مي شد در فلان جا به كار بگير بايد مي گرفتم و اين موضوع در دوم و سوم خرداد هم فرق نمي كرد .اگر منيت باشد و اگر فرهنگ ديني ناب و قانونمندي نباشد هر جناحي مي خواهد باشد در اين مورد يک گونه توقع دارند و يك گونه هم تصميم مي گيرند و عمل مي كنند . و به اين نتيجه رسيدم كه اصولا اكثر ما حزبي يا جناحي نيستيم و به دنبال منافع خود هستيم و اصولا زير يك پرچم مي رويم ؟! تا ابزار قدرتي هم در اختيار داشته باشيم . آن روزها كه آْقاي خاتمي دم از قانون مي زد مثل روز روشن بود كه هم جناحي هايش قانونمند نبودند و از قانون و حتي خود ايشان استفاده ابزاري مي كردند و در واقع بيشتر تابع خود بودند تا ايشان . اين بود كه مثل مني را كه مي خواست قانوني كار كند و اعتقادي؛ برايشان قابل تحمل نبود ! و به ناچار لطف كردند و به تدريس برم گرداندن و تكليف سنگيني را از گردنم برداشتند . دولت فعلي سركار آمد، خوشحال شدم و تمام آرزو هاي تحقق نيافته اعتقاديم را در او ديدم ، تغيير و تحول ها با آمدن آقاي فرشيدي وزير وقت آغاز شد و با معرفي رئيس جديد سازمان ، مشكلات بنده هم آغاز شد و دست از سرم برنداشتند و رياست مشكل ترين ناحيه استان را به قامت ما دوختند ، عذر خواهي هاي ما هم موثر نيفتاد و حتي اينكه كمتر از دوسال از خدمتم باقي مانده بود دست آويز موثري نشد، دلايلي داشتند كه احساس كردم نپذيرفتن عافيت طلبي و فرار از مسئوليت و خدمت به نظام و پشت كردن به خون شهدايي باشد كه مرا پس از نيمه شب به مزار متبرك آن ها بردند تا از آن ها خجالت بكشم و نه نگويم .! پذيرفتم و پس از معارفه از اصرار زياد كه فلاني معاون باشد وفلان ... زود فهميدم كه چه كلاه گشادي سرم رفته است اما باز دير شده بود . اين دفعه رئيس سازمان كسي بود به تمام معنا سياسي كار از نوع غربي آن با رنگ و لعاب ديني و شعار مجلس هفتم و دولت نهم و ولايت ؛اما يك قانون بود كه حكومت مي كرد و آن هم خواسته ايشان ، و اين كه ايشان هم از ناحيه يك بر خاسته بود تصفيه حساب بسيار داشت و براي هر كس پرونده محرمانه اي! و بيشتر از هر منطقه اي در ناحيه ما دخالت مي كرد و چون براي رئيس شدن خود را بدهكار خيلي ها كرده بود و به هر دري زده بود وام دار خيلي هاشده بود و بايد همه را راضي مي كرد ، تصميم هاي نا پخته و عجولانه و پشيمان شدن و دخالت مستقيم در امور مدارس ناحيه و برخورد كلنگي ، قدرت تصميم گيري را از تيم ما سلب كرد و نهايت اينكه باباز نشستگي دو فوریتی اين جانب آن هم درآستانه انتخابات دراداره تغييرات اساسي داده شد . و آن ها كه بي عدالتي را نمي توانستند تحمل بكنند استعفاداده که باچهارنفرآنهاازجمله معاون آموزش نظری ومهارتی ، معاون آموزش عمومی وکارشناس مسئوولان حقوقی وآموزش راهنمایی كنار رفتند وبعضی راباتهدید مجبور به همکاری کردند وبرای جلوگیری از آبروریزی بیشتر یک شبه کادراداره راتکمیل کردند که خودشرح مفصلی داردومشکلاتشان راحل کردند!!! والبته مطبوعات محلی هم سکوت که انشاءالله مزدشان راخواهند گرفت ازجمله نامه امیر که چند صفحه رپرتاژ نصیبش شد! نوش جانشان بقیه هم بشتابند جانمانند.
اما تجربه هاي قابل انتقال به مديران آينده جهت موفقيت در همه امور و زندگي راحت
1- ما از امكانات دولتي مثل اتومبيل ، موبايل و ... استفاده نكرديم و قانونمند و شرع مدار بوديم،لاجرم ديگران هم نمي توانستند استفاده كنند و خوشايندشان نبود. شما بخوريد و بخورانيد! استفاده كنيد و بگذاريد بندگان خدا هم فيض ببرند! 2ـ ما حتي الامكان از بالاتري ها زور نكشيديم و به پائين تري ها زور نگفتيم و اين از آفات مديرت است، براي موفقيت بايد چاپلوس بالايي ها بود و بر پائيني ها آقايي كرد! 3ـ در تصميم گيريها سعي كرديم به عدالت رفتار كنيم و خودي و غريبه فرقي نداشته باشد. اما لازم است ويژه ها را ويژه ببينيد... بالاخره بعضي ها خدمت ويژه مي كنند و براي خود حق ويژه قائلند. 4ـ از افراد قوي، جدي، دلسوز، متفكر، باشخصيت، متخصص و امتحان پس داده استفاده كرديم. جواب نمي دهد. شما نكنيد! زيرا اينگونه افراد زود تحت تأثير قرار نمي گيرند، كانال نمي خورند، چون از بعضي ها خصوصاً دارندگان ميزهاي بزرگتر، بزرگترند. براي اين بعضي ها قابل تحمل نيستند و اصولاً اين بعضي ها براي رياستشان افراد مطيع و حرف گوش كن مي خواهند و لاغير. چون ضعف علمي، تخصصي و شخصيتي ندارند. مستقل، قانوني و جدي عمل مي كنند و جدي تر مواظب پائيني ها هستند و خوب كنترل مي كنند و از ديد بعضي اشغال كنندگان پستها اينگونه افراد دردسر ساز هستند زيرا معتقدند مافوق هرچه ببوتر دست ها بازتر و خلاف ها پنهان تر و رياست ها مستدام تر. پس يكي از رموز موفقيت كه ما تجربه كرديم و عمل نكرديم، هنر نديدن، نشنيدن و زبان چرب و نرم مداحي داشتن است و البته بكارگرفتن اينگونه كارمندان مزيتي دارد كه : چندين تفكر مختلف سركار مي آيد و مي رود و شما هميشه مقبول! و پابرجا! و مدير مانده ايد. ضمناً خلاف بكنيد، دستور خلاف بدهيد تا هم بالايي ها و هم پائيني ها جرأتشان باز شود و روابط انساني! قوي تر انجام شود، زيرا قانون دست و پا گير است! حرف و عملتان هميشه دوتا باشد،بعضي حرفها براي اجتماعات خاص خوب است و كاربرد تريبوني دارد و البته كه دايره آنها با دايره عمل بايد متفاوت باشد! اگر گوش به فرمان رهبري و رئيس جمهور باشيد موفق نيستيد!؟؟ خود امام علي هم نبود. از اين بزرگواران در سخنراني ها و محافل تجليل بفرمائيد، اما در عمل به فتواي خود عمل كنيد؟! مثل دينداري بعضی كه از خدا و پيامبر فقط حرف مي زند، مي ستايند و اشك هم مي ريزد اما كار و كاسبي و زندگي آنها به سبك خودشان است! اگر پيرو امام علي (ع) باشيد و بخواهيد مثل او عمل كنيد بلايي به سرتان مي آورند از نوع آنچه بر سر ايشان آوردند و اگر پيرو فرزندش حسين باشيد باز نتيجه اي را خواهيد گرفت كه آن گرامي گرفت. اما مي شود با عشق علي و سياست معاويه زندگي كرد.و رياست كرد ،«اگر دنیا برايتان خيلي ارزش دارد و به آن طرفش معتقد نيستيد » و اما اگر دين لقلقه زبان نيست و اگر معتقدید و مومن و اگر رياست و خدمت؛ و ظيفه واداي تكليف است و رياست و كل دنيا عرضش برايتان مهم است نه طولش، شما را به رعايت اصول دين ، اطاعت از رهبر و قانون و حمايت عملي از رياست جمهوري (كه گمانم خوب درك كرده است قصه نخلستان كوفه و چاه و دل پر درد علي را ) . و مردم و شهدا و حقي را كه بر گردن ما دارند فراموش نشود و پناه بردن به خالق يكتا از شر نفس و شيطان رانده شده و در يك كلام سر باز باشيم براي امام عصر (عج) ونايب بر حقش ، به حق . خير پيش.... |
||
|
|
|
|
|
قابل توجه نامزدهای انتخابات آیامی دانید تاکنون سه تن ازبهترین نمایندگان اراک-کمیجان وخنداب دارفانی راوداع کرده وبه دیارباقی شتافته اند. آیا میدانید چنددرصدمردم حتی اسم آنهارانیز به یادندارند!؟ آیا میدانید مردم چه قضاوتی راجع به عملکرد نمایندگان قبلی خوددارند؟البته آنهایی راکه به یاددارند. آیامیدانید هیچ کدام ازنمایندگان پس ازاتمام دوران نمایندگی بین موکلان خودزندگی نکردند. آیامیدانید تاکنون بین دونماینده هم دوره هیچگاه همدلی ووحدت وجودنداشته است! وفکرکرده اید چرا؟چه کسانی ازآن سود جسته وچه کسانی زیان کرده اند؟ وسئوالهای دیگری از این دست که می ارزدبه آنهابیشترفکرشود زیرا نمایندگی مسئوولیت سنگینی است وعدم توانایی های لازم ضرر ،به منطقه وکل کشور خواهد بود واگرپاسخگویی اینجهانی نداشته باشد؛ بطورقطع پاسخگویی الهی را درپی خواهد داشت.خیرپیش. |
||